m y 3 6 5 d a y s
Time Can Never Mend
8-> روز خوبی بود. آخر هفته همیشه خوبه ::) از دل برود هر آنکه از دیده برفت... دیشب یه خواب عجیبی دیدم، تمام روز تو فکرم بود. دو تا بچه خوشگل با چشمای درشت قهوه ای روشن داشتن میخندیدن، من که از بچه های زیر ده سال بدم میاد عاشقشون شده بودم :دی اصلا نمیتونم توصیف کنم چقدر خوشگل بودن :-< حیف از اونجایی که آدم تو خواب یه چیزایی رو همینجوری بی دلیل میدونه منم میدونستم که اینا مال منن :)) امتحانا تموم شد، یوهو. الان باید خوشحال باشم، ولی خب! بعد از این همه روز بالاخره کنارم نشست امروز و اون وقت تمام مدت با دوستم حرف زد به جای من! هعی. دو تا زاپاس دارم عوضش :-" طبق معمول تک و تنها پاشدم رفتم کی ال سی سی سینما فیلم 2012 رو دیدم، دو ساعت و چهل دقیقههههه بودش. بعدشم رفتم بغل دریاچه اونجا نشستم با آی پادم بسی حال داد. ولی خب از نگاهای بقیه معلوم بود که خیلی دپرس میزدم :)) .I love my pain sønt :) میرم بخوابم. کی میشه این ماه مزخرف آبان تموم بشه راحت شیم. یه سال نشد بدون درگیری و دعوا بگذره.:. خب حالا یکمی روز شماری های منو باید تحمل کنین اینجا... تنها نکته مثبتش اینه که وبلاگم از این به بعد هر روز آپ میشه :)) توییترمو بستم یک مدتی، به دلایل خاص و اینکه دارم ترک اعتیاد میکنم :دی ولی خب از اونجایی که نمیشه یهویی ترک کرد، فعلا یه مدت سر وبلاگم خالی میکنم کمبود توییترو ::) دوست دارم یادم بیاد چطوری زندگی میکردم قبل از توییتر! فردا روز آخر امتحانای ترمه و فرانسه دارم، واسه همین نتم :-" :))
Parce que j’en ai les larmes aux yeux
Est ce qu’on va reprendre la route
Est ce que je rampe comme un enfant
Est ce que rien ne peut arriver ...Et nous partons, aller viens Parce que ma peau est la seule que j’ai امتحانای نیم ترمم تازه هفته پیش تموم شده و دو هفته دیگه هم امتحانای آخر ترم اوله و بعدش کل دسامبر تعطیلیم! هشت هشت هشتاد و هشت، از چهارم دبستان منتظر این روز بودم! آه ه ه ه، از صبح ساعت شیش که واسه مدرسه پاشدم بیدارم تا الان که یازده و ده دقیقه اس و دارم میمیرم از خواب و اینو تو خواب نوشتم و فردا میزنم پاکش میکنم و تقصیر تاریخ امروز بود که آپ کردم و روز سختی بود و بعدش رفتم سینما بعدش دایی و زن دایی گرام که از ایران اومدن رو چرخوندیم کمی تو کی ال سی سی خودمم چرخیدم تو کتابفروشی بعد از یه ماه دوری (!) و تصمیم گرفتم برم سی دی های آموزش زبان نروژی رو بگیرم رسما شروع کنم دیگه. به هر حال پایه مهمه دیگه راستی دو ماهه ویولن رو هم شروع کردم، اصلا نمیفهمم چرا میگن سخته! فیلم Time Traveler's Wife رو دیدم، یا بعد از د نوت بوک توقعم از راشل مک آدامز بالا رفته یا اینکه فیلم جا داشت بهتر باشه. قشنگ بود به هر حال کلی :) برم بخوابم که فردا با اینکه آخر هفته اس ولی باز باید صبح پاشم داریم میریم ساحل ملاکا، صبح زود میریم دوازده شب برمیگردیم کی ال باز. چه نوشتن حال میده. داشت یادم میرفت ::)
Que nos mains ne tiennent plus ensemble
Moi aussi je tremble un peu
Parce que je ne vais plus attendre
Est ce que nous sommes proche de la nuit
Est ce que ce monde a le vertige
Est ce qu’on sera un jour puni
Est ce que je n’ai plus de chemise
Et c’est le bon Dieu qui nous fait
Et c’est le bon Dieu qui nous brise
Est ce qu’il faut qu’il y ait une justice
Je suis né dans cette caravane
Que bientôt mes os seront dans le vent
Je suis né dans cette caravane
...Et nous partons, aller viens
ادامه مطلب
(و بقیه، میزدین)
زندگی خوبس، خوش میگذره. به جز دلتنگی های گاه و بی گاه که اونم میگذره...
کلی هم دلم میسوخت چرا هفت هفت هفتاد و هفت سه سالم بوده هیچی یادم نیس![]()
خیلی طبیعیه واسم وقتی میگیرم دستم میزنم، آشنام باهاش. برعکس گیتار که هیچوقت نتونستم درست ادامه اش بدم چون طبیعتامون سازگار نیس:دی یه چیزی تو مایه های تاریخ و ریاضی!![]()
(یک غر کوچولو: تمام هفته که میرم مدرسه یه روزم نمیذارن به حال خودم باشم!
مامان میکشتم الان!:دی)
| Design By : Night Skin |


