تبليغاتX
m y 3 6 5 d a y s


m y 3 6 5 d a y s

Time Can Never Mend

به زودی در این مکان یک گزارش از بازی منچستر یونایتد و تیم منتخب مالزی که شنبه برگزار شد و این ستاره هه هم بیکار بود رفت استادیوم قرار خواهد گرفت! البته اگه تنبلیش نیاد!! j-:


نوشته شده در سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 8:32 توسط ستاره| |

باورم نمیشه با تمام کارایی که کردم و چیزایی که دیدم و تجربه هام و چیزایی که میدونم و یاد گرفتم فقط 15 سالمه.

هر سالم که میگذره عدد ها واسم کوچیک تر میشن...بچه که بودم 15 خیلییییییی بزرگ بود! :))

شونزده هم کوچولو شده!

ولی 17 هنوز بزرگه...

شیش ماه دیگه میرم تو 17! :))))

پ ی ر  ش د م !

D:


پ.ن: هری پاتر و شاهزاده دورگه رو تو سینما دیدم امروز. جای همه خالی! خیلی حال داد.

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388ساعت 19:53 توسط ستاره| |

دیگه بی خیال 20 تیر 87 شدم

چون یه روز بهتر پیدا کردم.


18 اردیبهشت 88!!

8->


پ.ن: پست قبلی تیکه ایی از حرفای آقای بابا بود. منو چه به این حرفا! :دی دارم سعی میکنم یاد بگیرم ازش...


وبلاگ میبندی ققنوس جان؟!؟

نکنیا...خواهش.

فقط بهش نگاه نکن. همین کافیه.

منم خیلی وقتا از آرشیوم بدم اومده و زده به سرم که پاکشون کنم تا نفس بکشم...ولی هیچوقت!

نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 3:26 توسط ستاره| |

"آدما در حسرت منحصر به فرد بودن پرپر می شن. همه می خوان متمایز باشند، متفاوت باشند، تک باشند...و اینقدر اینو می خوان که بعد می بینی هیچی نیستن...هیچ کس لازم نیست آدم بزرگی باشه، کافیه فقط آدم باشه. لازم نیست کسی بی همتا باشه. کافیه معمولی باشه. زندگی بهت یاد خواهد داد که به آدمای معمولی احترام بذاری و دوسشون داشته باشی. اون وقت می بینی که هیچ کس معمولی نیست. هر انسانی دنیای منحصر به فردیه..."


دلم واست تنگ شده آقای بابا...

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم تیر 1388ساعت 20:31 توسط ستاره| |

Nous nous aimons et nous vivons
Nous vivons et nous nous aimons

Et nous ne savons pas ce que c'est que la vie
Et nous ne savons pas ce que c'est que la jour
Et nous ne savons pas ce que c'est que l'amour


یکدیگر را دوست داریم و زندگی می کنیم
زندگی می کنیم و یکدیگر را دوست داریم

و نمی دانیم زندگی چیست
و نمی دانیم روز چیست
و نمی دانیم عشق چیست.
نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 20:9 توسط ستاره| |

Did I disappoint you or let you down?
Should I be feeling guilty or let the judges frown?
'Cause I saw the end before we'd begun,
Yes I saw you were blind and I knew I had won.

So I took what's mine by eternal right.
Took your soul out into the night.
It may be over but it won't stop there,
I am here for you if you'd only care

You touched my heart you touched my soul.
You changed my life and all my goals
And love is blind but then I knew it,
My heart was blinded by you.

I've kissed your lips and held your hand
Shared your dreams and shared your bed.
I know you well, I know your smell.
I've been addicted to you.

Goodbye my lover.
Goodbye my friend.
You have been the one.
You have been the one for me


I am a dreamer and when I wake,
You can't break my spirit - it's my dreams you take.
And as you move on, remember me,
Remember us and all we used to be

I've seen you cry, I've seen you smile
I've watched you sleeping for a while
I'd be the father of your child
I'd spend a lifetime with you

I know your fears and you know mine
We've had our doubts but now we're fine,
And I love you, I swear that's true
I cannot live without you.

Goodbye my lover
Goodbye my friend
You have been the one
You have been the one for me


And I still hold your hand in mine
In mine when I'm asleep
And I will bear my soul in time,
When I'm kneeling at your feet


Goodbye my lover
Goodbye my friend
You have been the one
You have been the one for me


I'm so hollow, baby, I'm so hollow.
I'm so, I'm so, I'm so hollow

You've never really been my friend, but I admit there was  l o v e

balance is the key

!

:->

نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 10:23 توسط ستاره| |

وبلاگ یک عدد ققنوس خاموش رو خوندم و موندم که چی بگم...

هرچند، چیزی نباید بگم.

من فقط یه بچه 15 ساله کوچیکم که هیچی سرش نمیشه.

مگه نه ققنوس؟


Edit

چی میگی بابا ققنوس جان! من هیچ فکری نکردم! :دی

.....!!

اصلنشم عصبانی نیستم که :دی

خوبین شما؟!

اونم چی میگی بابا بود! :))


:))))

من یه مدتیه قهر کردم با وبلاگم ولی خب اینقدر نظر گذاشتی دیدم زشته جواب ندم! :))

یه وبلاگ مزخرف دیگه زدم! که شبیه این نیستش اصن :دی

هااان؟!

نهههه! حالا این وبلاگه هم هستش واسه خودش تا من به خودم بیام باهاش قهر نکنم دیگه :دی

حیفه خب کلی خاطره ریخته توش!

اون یکی رو هیچکس نمیبینه خوشحال باشین :دی




نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت 21:5 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin