تبليغاتX
m y 3 6 5 d a y s


m y 3 6 5 d a y s

Time Can Never Mend

بعضی آدما پاک میشن.

بعضی آدما نه!

یکمی از آدما.

یکمی هم نه...

چرا! یکمی.

من معمولا نمیتونم آدما رو پاک کنم.حتی اگه خودم بخوام.همیشه برمیگردم طرف چیزای قدیمی. آدمایی که گذشته من هستن ، حتی اگه خاطره خیلی خوبی نداشته باشم ازشون.

اونا به هر حال هستن ، کسایی بودن که یه موقعی دوستشون داشتم. نمیخوام بریزمشون دور.

نریختم!

تو خودت،

خودت رو پاک کردی.

وقتی دیگه به خاطرت نه خوشحال میشم نه ناراحت،

نه عصبانی میشم نه هیجان زده،

نه حتی حسودی میکنم...،

(وقتی به خاطر کسی حسادت کردم یعنی اون آدم خیلی مهمه برام!)

نه هیچی ، وقتی فقط بی حسی مطلقه و یه رگه کمرنگ از تنفر...

اینا یعنی من به تو اهمیت نمیدم.

ن م ی د م


ن

م

ی

د

م

.

.

.


از فیس بوک و سیصد و شصت و مسنجر و توییتر و هر کوفت زهرمار دیگه ای دیلیتم کن،

منم از زندگیم دیلیتت کردم.


آخیش! حالا با خیال راحت اردیبهشت ، ماه مورد علاقه مو شروع میکنم!


نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 4:8 توسط ستاره| |

نمودار 87!

بله! این بالا نمودار سال ۸۷ منه مثلا. کلا سال خوبی بود و من راضیم ازش ، مخصوصا اون سه ماه اول! اولین سالی بود که بهار بهم خوش گذشت!!

الانم وقت تفسیر ندارم اینترنت خونه داغونه اومدیم یه کافه که وای فای داره با سرعت ۴ مگابایت در ثانیه و من الان کف کردم و یه ربع دیگه میخوام برم سینما تند تند دارم مینویسم اینو!

خودتون تفسیرش کنین! در پست های آینده بررسیش میکنیم!

نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 14:47 توسط ستاره| |

روزا اینجا آسون میگذره! خندیدن هم راحت تره...

دوشنبه : یه هفته دیگه شروع شد..!! امیدوارم زود به آخر هفته برسیم! (اسمایلی آب از دهن راه افتادن!)

سه شنبه: هووووم. امروز زود تعطیل میشیم ، زود میگذره!

چهارشنبه: به آخر هفته نزدیک میشیم! تازه کامپیوتر لب هم داریم سرگرم میشم زود میگذره! :))

پنج شنبه: به همین زودی هفته تموم شد؟! وا! یعنی چی! /:) یوهووووو!

جمعه : جمعه ها کلاس نداریم ، کلاسو میبریم بیرون خوش میگذره! این هفته میریم باغ وحش! همه چی داره به جز خرس قطبی و وال! :))

شنبه: *تعطیل!*

یکشنبه: * هاااا؟! خواب!! خواب! استراحت! :X*

 یکشنبه شب: یه هفته دیگه....!!

خووووبه!

زندگی آسونه! مردم راحتن! همه خوش رو برخورد میکنن با هم...

ولی

ا ی ر ا ن...

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 16:54 توسط ستاره| |

چرا اینقدر تو نوشته هامون ! و دو نقطه دی و تازگیا :)) میذاریم؟

چون

.

زیادی جدی به نظر میرسه.


(D:)
ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388ساعت 4:45 توسط ستاره| |

او تو را نمی بیند

تو مرا نمی بینی

من او را نمی بینم...

و این چرخه ی پوچ تکرار می شود

تکرار

تکرار

تکرار،

تا ابد.

و روزی که به خودمان می آییم فرصتی نمی ماند برای ترمیم قلب های شکسته

برای پر کردن تمام آن سال های پر از انتظار

او می ماند و عشق تو که هیچوقت نفهمیدش

من می مانم و عشق او که هرگز به قلبم راه نیافت

و تو می مانی ، با عشقی که در من هدر رفت....قفل شد.

من

تو

او

در همه این مدت برای رسیدن به چیزی که می خواستیم تمنا کردیم ، اشک ریختیم  ، متنفر شدیم ، تلاش کردیم ، قفل شدیم....شکستیم!

اما چیزی که می خواستیم آن نبود که باید باشد!!

و چه دیر فهمیدیم آنچه را که داشتیم ، متعلق به ما بود را نادیده گرفتیم و برای رسیدن به چیزی که هیچوقت برای ما نبود همه چیز را نابود کردیم

و آن عشق های قفل شده هرگز برنمی گردند نازنینم...حتی با یک اقیانوس دیگر از اشک و حسرت.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 17:25 توسط ستاره| |

یکی بود یکی نبود

زیر گنبد کبود

تو شدی قصه ی عشق ،

وقتی عاشقی نبود...

نوشته شده در پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 21:51 توسط ستاره| |

لحظه سال تحویل مثل یه میتینگ خیلی خیلی بزرگ میمونه!

که میدونم با همه کسایی که میشناسم دور هم جمعیم....فقط تو اون یه لحظه.

نوشته شده در دوشنبه سوم فروردین 1388ساعت 16:29 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin