تبليغاتX
m y 3 6 5 d a y s


m y 3 6 5 d a y s

All my dreams pass before my eyes

سرد

تاریک

طولانی

اما زمستون من رسید

خوش اومدی!! منتظرت بودم.

پ.ن: یلدای قشنگی داشته باشین.

ویرایش کوچولو:

فال من

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند من ار چه در نظر یار خاکسار شدم چو پرده دار به شمشیر می​زند همه را چه جای شکر و شکایت ز نقش نیک و بد است سرود مجلس جمشید گفته​اند این بود غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه توانگرا دل درویش خود به دست آور بدین رواق زبرجد نوشته​اند به زر ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ                  
چنان نماند چنین نیز هم نخواهد ماند رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند چو بر صحیفه هستی رقم نخواهد ماند که جام باده بیاور که جم نخواهد ماند که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387ساعت 23:37 توسط ستاره| |

خب! بالاخره امروز برف اومد و دل عده ای رو شاد کرد!  خیلی قشنگ ، خیلی زیاد!

راجع به پستای قبلی و نظرات خصوصی و غیر خصوصی بقیه در مورد اینکه چرا من اینقدر اعتراض میکنم ، چرا هی راجع به کشتار حیوانات می نویسم ، چرا اینقدر در حال هشدار دادنم (!) تو وبلاگ ، باید خیلی صادقانه اعتراف کنم محافظت از باقی مونده زمینی که توش زندگی میکنیم یکی از دغدغه های مهم منه. برام مهمه که کارایی که در توانم هست رو برای بهتر کردن اینجا انجام بدم ، برام مهمه که دور و بریام بدونن چه خبره و چطوری میتونن با کارای کوچیک کلی به محیط زیست کمک کنن...همه میگن حالا گیرم که من این آشغال چیپسمو نریزم تو خیابون ، که چی؟!؟! به هر حال که خیابون کثیفه! به هر حال که کثیف میشه! به هر حال که بقیه این آشغال رو میریزن چرا من به خودم زحمت بدم برم دو قدم اونور تر آشغالمو تو سطل بریزم؟!؟

خب فرق داره! هر کی میتونه در حد خودش کاری کنه ولی متاسفانه تو کشوری که ما توش زندگی می کنیم فرهنگ هیچ چیزی جا نیفتاده! عابر پیاده که فکر میکنه چراغ راهنمایی فقط برای ماشیناس! فکر نمیکنه وقتی که چراغش قرمزه و میخواد رد بشه از خیابون علاوه بر اینکه خیلی خطرناکه ، چقدر ماشین باید وایسن و چندتاشونم رد نشن تا ایشون رد بشه فقط به خاطر این که نخواسته چند ثانیه یا فوقش یک دقیقه صبر کنه...همه میگن یه قدم راه که این حرفا رو نداره! بابا اگه نداشت که چراغ عابر پیاده رو هیچ جای دنیا نمیذاشتن!

همه جا میگن آشغالای تر و خشک تون رو جدا جدا تو کیسه بذارین تا بعدا" خشک ها رو بشه بازیافت کرد یکمی از این آشغالا کم بشه ولی کی حوصله داره؟! اینجا همه زورشون میاد! اینجا همه میگن به من چه! اینجا کسی اهمیت نمیده...اینجا هر چقدر خودتو بکشی و داد بزنی ملت! نکن اینکارو! همه بر میگردن میگن چیه ؟! فضولی؟!؟! اینجا اگه بخوای قانون رو رعایت کنی همه هوار میزنن سرت! به خدا عادت کردم دیگه به این برخوردا ولی هنوزم دلم میسوزه که چرا مردم کشور من اینجوری فکر میکنن...چرا اینجوریه؟!

همه تو خونه خودشون شیک و پیکن و مراقبن آی یه لک نیفته رو فرشم! آی اون رو جمع کن از زمین! همه تو خونه خوبن و مراقبن جایی کثیف نشه ولی بیرون که میرن همه اینا یادشون میره...خیلی راحت هرچی دم دستشونه رو میندازن زمین و نمیدونن که این شهر حتی مهمتر از اون خونه خودته! این خونه هممونه!!

چرا اینقدر خودخواه؟! همه به فکر کار و منفعت خودشونن و یه روزی به خودشون میان که دیگه دیر شده! دیگه نمیشه کاریش کرد و دیگه چیزی برامون نمونده!

مثال کوچیکترشو دارم من هر روز تو مدرسه میبینم و هر روز ناراحت میشم و حرص میخورم! همین بچه ها بعدا" بیرون از مدرسه عادتای بدشونو ادامه میدن و اینبار نه دیگه تو حیاط مدرسه!! فرهنگ سازی؟! فکر نکنم!! کسی گوشش بدهکار نیست!

فکر نکنین دارم دعوا میکنم! فکر نکنین طلبکارم یا هرچی! فقط یه خواهشه...کاری که از دستتون بر میاد رو انجام بدین...نگین خب من اینکارو بکنم چه فرقی داره؟! فرق داره! به خدا فرق داره...!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 20:36 توسط ستاره| |


اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستید، قدر سلامتى خود را بدانید زیرا یک میلیون نفر تا یک هفته دیگر زنده نخواهند بود.



اگر تاکنون از آسیب‌هاى جنگ،
تنهایى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
یا گرسنگى در امان بوده‌اید،

وضعیت شما از وضعیت ٥٠٠ میلیون نفر در دنیا بهتر است.


اگر می‌توانید بدون ترس از زندانى شدن یا مرگ، وارد مسجد (یا کلیسا) شوید، وضع شما از ٣ میلیون نفر در دنیا بهتر است.


اگر در یخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس دارید،
اگر تختخواب و سرپناهى دارید،

در این صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستید.


اگر در بانکى حساب دارید، و اگر در جیب‌تان پول دارید،


شما به ٨٪ مردم دنیا که چنین شرایطى دارند تعلّق دارید.


اگر شما این نوشته را می‌خوانید، از سه خوشبختى بهره‌مند هستید:

1- یک کسى به فکر شما بوده است.

2- شما به ٢٠٠ میلیون نفرى که قادر به خواندن نیستند تعلّق ندارید.

3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنیا هستید که کامپیوتر دارند.

هوم...به نظرم بعضی وقتا لازم میشه آدما اینا رو یادشون بیفته تا بفهمن مشکلاتشون واقعا" در مقایسه با چیزای دیگه پیش پا افتاده ست.

2.اممممممممم!!!! یه چیزی بگم؟!؟!؟!

احساسای جدیدی دارم تازگیا! یه روش جدید فکر کردن! یه روش جدید احساس کردن! یه ستاره ی دیگه...

3.گفتم ستاره! شادمهر آهنگ ستاره اش رو دوباره خونده! قشنگه! کلا" هم دوباره هوای شادمهر زده به سرم و رفتم دوباره همه آلبومای قدیمی و جدیدش رو دم دستم گذاشتم و حال می نمایم باهاش! مخصوصا" آلبوم سبب...آهنگ مشکوک! 

۴.چی بهش میگن؟ رهایی؟ آرامش قبل از طوفان؟ شکست؟ بی خیالی؟ تموم کردن؟ هرچی که هست بد نیست.شاید در مورد خیلی چیزا اشتباه فکر می کردم.شاید بقیه راست میگفتن و من گوش نمیکردم! عشق کور میکنه...

۵.چیزی به اولین برف آذر نمونده! به امتحانای ترم اول! به تولد سایت هم! به ماه دی که وقتی توش هستیم فکر میکنم دارم خودم میشم.

۶.از این گریه چه میدونی...نه دردمی نه درمونی...چی میدونی هان؟ تو هم یه دلقک دیگه بودی! هیچکدومتون رو دوست ندارم! آخر آخرش همتون نامردین! همتون پشت سر هم حرف میزنین و پچ پچ میکنین! همتون وقتی بهتون احتیاج دارم گم و گور میشین! بابا مگه داشتن دوست اجباریه؟!؟! من میخوام تنها باشم!

۷.یه نفر هست مثل یه سایه...یه نفر هست مثل آوار...یه نفر هست مثل دیوار...یه نفر هست ، آره انگار!

۸.از تن تو که میگذرم ، حرفاتو باور میکنم... شما باور نکنید. همیشه به این حرف میخندیدم ولی هیچوقت به یک نفر اعتماد کامل نکنین.

۹.چرا باید وقتی خونه ی دلت متروکه واسه در زدن بازم دنبال یک بهونه گشت؟

۱۰.جدی نگیرید. (بگیرید)

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 14:58 توسط ستاره| |

به عشق چگونه می نگرید؟


سناریوهای زیر تلاش می‌کنند که دیدگاه شما نسبت به عشق را توضیح دهند.

1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانيد یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب می‌کنید؟

     الف) خرگوش
     ب) گوسفند
     پ) گوزن
     ت) اسب

2- به آفریقا رفته‌اید. به هنگام بازدید از یکی از قبیله‌ها، آنها اصرار می‌کنند که یکی از حیوانات زیر را به عنوان یادگاری با خود ببرید. کدام را انتخاب می‌کنید؟

     الف) میمون
     ب) شیر
     پ) مار
     ت) زرافه

3- فرض کنید خطای بزرگی انجام داده‌اید و خداوند برای مجازات شما تصمیم گرفته است که به جای انسان، شما را به صورت یکی از حیوانات زیر در آورد. کدام را انتخاب می‌کنید؟

    الف) سگ
    ب) گربه
    پ) اسب
    ت) مار

4- اگر قدرت داشتید که یک نوع از حیوانات را برای همیشه از روی کره  زمین نابود کنید، کدام را انتخاب می‌کردید؟

    الف) شیر
    ب) مار
    پ) تمساح
    ت) کوسه

5- یک روز، با حیوانی برخورد می‌کنید که می‌تواند با شما به زبان خودتان صحبت کند. دلتان می‌خواهد که کدامیک از حیوانات زیر باشد؟

    الف) گوسفند
    ب) اسب
    پ) خرگوش
    ت) پرنده

6- در یک جزیره  دور افتاده، تنها یک موجود زنده به عنوان همدم و همراه شما وجود دارد. کدامیک را انتخاب می‌کنید؟

    الف) انسان
    ب) خوک
    پ) گاو
    ت) پرنده

7- اگر قدرت داشتید که هر نوع حیوانی را اهلی و دست‌آموز کنید. کدامیک از حیوانات زیر را به عنوان حیوان خانگی خودتان انتخاب می‌کردید؟

    الف) دایناسور
    ب) ببر
    پ) خرس قطبی
    ت) پلنگ

8- اگر قرار بود برای 5 دقیقه به صورت یکی از حیوانات زیر در می‌آمدید، کدامیک را انتخاب می‌کردید؟

    الف) شیر
    ب) گربه
    پ) اسب
    ت) کبوتر

تحلیل:

1- در زندگی واقعی، برای چه نوع آدمهایی جذابیت و کشش دارید.

خرگوش– کسانی که دارای شخصیت دوگانه هستند، به سردی یخ در ظاهر اما به گرمی آتش در باطن
گوسفند– مطیع و گرم
گوزن– زیبا و آداب دان
اسب- کسانی که غیرقابل جلوگیری، بی‌بند و بار و آزاد هستند.

من کشش دارم یا اونا کشش دارن واسه من؟!؟!؟!وای ایول من عاشق این آدم های دو گانه ام! (چون خودم هم مثل اونام!)

2-  در فرایند ابراز عشق و درخواست ازدواج، کدام رویکرد برای شما خوشایندتر و موثرتر است.

میمون – مبتکر و باذوق که هیچگاه احساس خستگی نکنید.

شیر- سرراست، صاف و پوست کنده به شما بگوید که دوستتان دارد.

مار- دمدمی مزاج، پر نوسان، نفس گرم و عشق سرد

زرّافه- صبور، هرگز شما را رها نکند.

من میمون رو انتخاب کردم!!! سوووووووووت!

3-دلتان می‌خواهد معشوقتان چه عقیده‌ای در باره  شما داشته باشد.

سگ- باوفا، صادق، ثابت قدم

گربه- شیک و زیبا

اسب - خوش بین

مار - انعطاف پذیر

میو!

4- چه اتفاقی باعث می‌شود که شما رابطه‌تان را قطع کنید/ از چه خصوصیتی بیش از همه نفرت دارید.

شیر- متکبر و خودخواه، امر و نهی کن

مار- هیجانی و دمدمی مزاج، نمی‌دانید چگونه او را خوشحال کنید.

تمساح- خونسرد، بیرحم، سنگدل

کوسه - ناامن

مار...دقـــــــــــــــــــیقا"!!!!

5- دوست دارید چه نوع رابطه‌ای با او برقرار سازید.

گوسفند- سنتی، بدون آن که چیزی بگوئید او بفهمد چه می‌خواهید، ارتباط برقرار کردن از طریق قلب‌ها.

اسب- هر دو بتوانید درباره  همه چیز با هم صحبت کنید، هیچ چیز مخفی در میان نباشد.

خرگوش- رابطه‌ای که همیشه خود را گرم و عاشق او حس کنید.

پرنده- رابطه‌ای پایدار و طولانی و بالنده

متاسفانه پرنده هه بال بال میزنه.

6- آیا به او خیانت می کنید.

انسان- شما به جامعه و اخلاقیات احترام می‌گذارید، پس از ازدواج هیچ کار خلافی نمی‌کنید.

خوک- نمی‌توانید در مقابل تمایلاتتان مقاومت کنید، به احتمال زیاد خیانت می‌کنید.

گاو- خیلی سعی می‌کنید که چنین کاری نکنید.

رنده- شما هرگز نمی‌توانید استوار و ثابت قدم باشید، شما واقعاً برای ازدواج مناسب نیستید و نمی‌خواهید تعهدی بپذیرید.

بدجوری بین گاو و انسان شک داشتم!!!!!!!!! آخرشم شد انسان و این نشون میده که من واقعا" تلاش میکنم بهش خیانت نکنم

7- درباره  ازدواج چه فکر می‌کنید.

 دایناسور- شما خیلی بدبین هستید و فکر می‌کنید این روزها دیگر ازدواج سعادتمندانه وجود ندارد.

ببر- شما به ازدواج به صورت یک چیز گرانبها فکر می‌کنید. پس از آن که ازدواج کردید، پیوند زناشویی و همسرتان را بسیار باارزش و گرامی می‌دارید. 

خرس قطبی- شما از ازدواج می‌ترسید، فکر می‌کنید آزادیتان را از شما خواهد گرفت. 

پلنگ- شما همیشه طالب ازدواج بوده‌اید ولی در واقع، شناخت دقیقی از آن ندارید.

بین ببر و خرس قطبی هم شک داشتم! ولی آخرش شد ببر! اییییییییش

8- در این لحظه، به عشق چگونه فکر می‌کنید.

شیر- شما همیشه تشنه  عشقید و می‌توانید هر کاری برای آن بکنید اما به راحتی در دام عشق نمی‌افتید.

گربه- شما خیلی خودمحور و خودخواهید. شما فکر می‌کنید عشق چیزی است که می‌توانید به دست آورید و هرگاه که خواستید آن را دور بیاندازید..

اسب- شما نمی‌خواهید در قید و بند یک رابطه  پایدار قرار بگیرید. به هر چمن که رسیدی گلی بچین و برو 

کبوتر- شما به عشق به صورت یک تعهد دو طرفه فکر می‌کنید. 

میو ۲....ببخشید! اینجوریه واقعا"!


اگه خواستین نتیجه هاتونو بنویسین من ببینم کی باهام سازگاره انتخابش کنم!!


نکته: جونم در اومد تا اینا رو به طور منظم کپی کنم (و بنوسیم!) توی یه جدول گیر کرده بود!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 20:5 توسط ستاره| |

خب میدونم این موضوع دنیای یخی من خیلی تکراری شده و خیلیا هم شاید خسته شده باشن ازش ولی خب هنوزم سرجاشه! بعضی وقتا فکر میکنم بالاخره یکی پیدا شده که تونسته نزدیکش بشه ولی هر دفعه می بینم که صمیمیت دوستام ( چه تو نت ، چه تو میتینگ یا حتی مدرسه!) همشون موقتی بوده...شاید من با همه یه مدت موقت صمیمی بودم ولی در واقع با هیچکس این صمیمیت پایداری نداشته...شاید یه مدتی هر ساعت با ملیکا تلفنی صحبت میکردیم و اس ام اس بازی یا یه مدت هر شب با سینا چت میکردیم و گفتگوهایی که واقعا" حرف زدن بودن نه صرفا" یه انجام وظیفه واسه پی ام دادن و یه چت سرد...یا شاید یه مدتی با رضا همین جوری بوده یا سهیل یا گلبرگ و اون یکی ملیکا و ریحانه و دوستای دیگم...با هر نوع آدمی اینطوری بوده.مشکل منه آیا که نمی تونم این صمیمیت رو ادامه بدم؟ حالا میترسم دوستیم با مهرناز هم جزو همین صمیمیت های موقت باشه!

فکر میکنم خودمو می شناسم ولی هر دفعه خودم رو دور زدم پس نمیتونین بگین یه روز بشین با خودت رو راست حرف بزن ببین موضوع چیه!! 

شاید هم صرفا" این یک توهمه ولی خیلی حس بدیه "صمیمیت موقتی!"

پ.ن:شاید درست نبود نام ببرم ولی ببخشین دیگه!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 15:53 توسط ستاره| |

حتی نمیخوام بهم سلام کنی.تو زیر قولت زدی ، گذاشتی رفتی.

برو...!!

دیگه کسی منتظر نظرات تایید نشده (!) جدید از طرف تو نیست...برو!

نوشته شده در دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 14:29 توسط ستاره| |

یکشنبه - 17 آذر 87

یکشنبه - 24 آذر 87

یکشنبه - اول دی 87

یکشنبه - 8 دی 87

یکشنبه - 15 دی 87

یکشنبه - 22 دی 87

یکشنبه...29 دی 87

اووووووووه....کلی مونده....11 ماهه دارم تولد بقیه رو تبریک میگم....من تولد میخوام! :(

نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 14:36 توسط ستاره| |

چرا همه دوستای خوب متولد آذر هستن؟!؟! خبریه؟

مهرناز و سینا تولدتون مبارک!

پ.ن: من میدونم روز نحس یعنی چی! یعنی ۱۵ آذر!

تازگیا به نامه نوشتن علاقه مند شدم!

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 15:47 توسط ستاره| |

تقصیر من که نبود! چرا اینقدر عذاب وجدان دارم پس؟!؟!

بووووووووووووق!

نوشته شده در شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 15:15 توسط ستاره| |

روز نحس میدونین یعنی چی؟
نوشته شده در جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 23:4 توسط ستاره|

تقصیر خودم بود! نمی ذاشتم وارد بشه!! همش مقاومت میکردم ولی الان چند روزیه که گذاشتم آروم آروم این تغییر ، ثبات یا هرچیز دیگه که هست منو با خودش ببره...بهش اجازه دادم برنده بشه!

خب احساس خوبیه ، ولی از این همه تغییر خسته شدم ، این بلوغ کی تموم میشه پس؟! :D

I know how is it to be young
But you don't know how is it to be old
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 20:0 توسط ستاره| |

امروز با یک عدد ناظم (دارای لقب گراز وحشی) دچار درگیری شدیم و لذت بردیم و کرکر خندیدیم! 

امروز یه چیزی نوشتم که معلوم نیست شعره یا قطعه ادبی ، اگرم شعره معلوم نیست چه قالبیه! ترکیب نیمایی و مثنوی! در جواب به شعر یکی از دوستان بود.

امروز یک امتحان عربی دادم و دارم هرچه بیشتر به این نتیجه میرسم که خیلی زبان تلخیه.

امروز موقع برگشتن از مدرسه مثل یک پیشی آب کشیده شدم! چترمو هم نمی برم هیچوقت.

سعی میکنن به هم بریزن اعصاب لوسمو (!) ولی کور خوندن...من از همیشه قوی ترم.من به اندازه کافی خوب شدم...

دلم برای بابا تنگ شده خیلی.ببخشید! قهر نکن با من!!

بالاخره بعد از چند هفته به یه ثبات رسیدم که امیدوارم پایدار باشه.

دلم برای پیشی هم تنگ شده! بیشتر از یه ماهه ندیدمش.

راستی! ۹ ماهش شد! دلم میخواد براش جشن بگیرم چون یه چیز با ارزشه! مبارک صاحابش...

 

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 15:48 توسط ستاره| |

حالتون به هم میخوره؟! دلشو ندارین ببینین؟!؟! پس کله تونو مثل بقیه آدما بکنین تو برف!! ولی اینا اتفاق میفتن!



خارج کردن صفرا  از بدن خرس های زنده  عمل بسیار ظالمانه ایست که از سالیان سال  در کشورچین و همچنین ویتنام و کره  انجام میشود.  جامعه جهانی بسیار زیاد در برابر این  وحشیگری خاور دوریان  اعتراض کرده و به همین دلیل این عمل ظالمانه نیز (با توجه به اضافه کردن خرس ها در لیست گونه های در خطر انقراض در سال
۱۹۹۲ ) ممنوع اعلام شده و  تعدادی از مزارع خرس تعطیل و خرس های آنجا بعد از مداوا در مراکز دیگری نگهداری میشوند. ولی متاسفانه هنوز ۷۰۰۰  خرس در  مزارع اسیر میباشند.

در این مزارع  شکم خرس های زنده  را  باز کرده و صفرای آنها را با نصب لوله های فلزی درون کیسه صفرا.. برای استفاده در داروهای سنتی  بیرون میکشند.   جراحات بوجود آمده باز نگهداری میشوند تا عمل استخراج صفرا  روزانه انجام شود.

درسال ۲۰۰۳ صادرات صفرای خرس از چین متوقف شد و دولت چین اعلام داشت محققین  در پی یافتن جانشینی گیاهی با خواص متشابه میباشند.


مطلب زیر توسط توریستی که  چند سال قبل بطور اتفاقی گذرش  به یکی از مزارع خرس  افتاده در World Journal  به چاپ رسیده و باعث  اعتراض بسیار حامیان حیوانات و جوامع بین المللی گردید. 

در طول  یک سفر تجارتی به چین روزی اتفاقی گذرم به مزرعه Angel Bridge (پل فرشتگان) در دامنه منطقه ای کوهستانی  افتاد.. و برای بازدید به مزرعه خرسی که درآن ناحیه بود رفتم.  دور تا دور این مزرعه را جنگل احاطه کرده و  منظره ای بسیار زیبا داشت... در وحله اول مثل یک بهشت دور افتاده بنظر میرسید.  ناگهان چشمم به پانزده قفس افتاد که داخل هر کدام چندین خرس نگهداری میشد.     یکی از نگهبانان  توضیح داد که در این مزرعه هر روز شیره کیسه صفرای خرس ها خالی میشود  که  متقاضیان  بسیاری دارد و کار بسیار پر درآمدیست !!!

وقتی وارد مزرعه شدم بنظرم رسید که خرس ها و نگهبان آنها با هم میانه خوبی دارند و همگی آرام بنظر میرسیدند.

درحال گشت و تماشای خرس ها بودم که  ۴ انسان با هیکل بزرگ و ملبس به روپوش سفید  وارد محوطه شدند و خرس ها با دیدن آنها با ترس و وحشت شروع کردند به فریاد زدن و تکان دادن محکم میله های قفس خود... انگار هیولائی را دیده باشند...  نگهبان برایم توضیح داد که هر روز ساعت ۸ صبح  کیسه صفرای خرس ها را خالی میکنند به همین دلیل  از ساعت هفت و ۴۵ دقیقه صبح بی تابی خرس ها شروع میشود و اشتهای خود را برای خوردن به کل از دست میدهند و با نا امیدی شروع میکنند به فریاد زدن و کمک خواستن...

۴ انسان ملبس به  روپوش سفید  با چهره هائی  بی احساس به سوی یکی از قفس ها رفته و  خیلی سریع با میله ای باریک و بلند گردن یکی از خرس ها را  گرفته و او را  بیرون آوردند... چشمهای خرس از حدقه بیرون زده بود و دندانهایش را بهم فشار میداد و زوزه میکشید.  نگهبان برایم توضیح داد خرس ها تا حد مرگ   از این عمل وحشت دارند چون درد بسیار زیادی را باید هر روز تحمل کنند و به همین دلیل  ناخود آگاه مدفوع میکنند.   ۳ تا از مردهای سفید پوش دست و پاهای خرس را محکم گرفتند و او را روی زمین خواباندند.. برروی شکم خرس سوراخی بود که لوله ای فلزی از آنجا مستقیم داخل کیسه صفرای خرس تعبیه شده بود و روی آن با  باندهای چسبی بسته شده بود.   یکی از مردهای سفید پوش باندها را کنده و  سرنگ بزرگی را به داخل لوله وارد  کرد.  وقتی صفرای سبز رنگ از بدن خرس خارج میشد.. خرس از شدت درد دهانش را کاملا باز کرده بود و جشمهایش از حدقه بیرون زده و کاملا قرمز شده بودو تمام بدنش بشدت  میلرزید.    این نوع شکنچه و عذاب بمدت ۳ ساعت برا ی تخلیه صفرای بقیه خرس ها ادامه داشت.   نعره و فریاد خرس ها آنقدر شدید و بلند بود که در تمام منظقه کوهستانی و دره منعکس میشد.   من خیلی ترسیده بودم و قلبم درد میکرد  و سرم گیچ میرفت و به هیج وجه این وحشیگری برایم قابل درک نبود.                                 

 بعد از اتمام این شکنجه روزانه.. خرس ها  به حالت خمیده ایستاده و با پنچه های خود شکمشان را فشار میدادند.  بدنشان همچنان میلرزید و شفافیت اشک  در چشمان معصومشان  دیده میشد.

حدود ساعت ۱۰ صبح یکی از نگهبانان فریاد زد که در قفس شماره ۵  اتفاقی رخ داده است... من هم ناخود آگاه همانطور گیج و منگ بدنبال آنها براه افتادم.   یک خرس قهوه ای معلوم نیست چگونه تمام روده و امعاء احشاء خود را با دست از داخل شکمش بیرون کشیده بود.. آنها را بطرف هوا نگهداشته و فریاد میزد... انگار بخاطر این بیرحمی جنون آمیز از دست آدمیزاد شکایت میکرد و اینگونه اعتراض خود را نشان میداد.     تمام کف قفس پر از خون شده بود.  تماشای این منظره خودکشی خرس زجر آوربود... هیچ وقت در طول زندگیم اینقدر از دیدن منظره ای شوکه نشده بودم...  زنگ خطر بصدا در آمد و تعدادی نگهبان با یک تبر بزرگ و میله فلزی به قفس خرس نزدیک شدند... صاحب مزرعه از دفتر خود بیرون آمده و داد میزد... زود باشید عجله کنید پنجه های خرس را قطع کنید.. باید قبل از اینکه خرس بمیره پنچه ها را قطع کنیم وگرنه ارزشش را از دست میده و دیگه قابل فروش نیست‌!!!!



بعد ‌آنچه دیدم  بالا و پائین رفتن تبر و قطع  ۴ پنچه دست و پای خرس بود.  شاید بوی مرگ قفس شماره  ۵  به مشام دیگر خرس ها رسیده بود که بطور ناگهانی حالت تهاجم به همگی دست داده و شروع کردند به نعره کشیدن.  حرکات خرس ها غیر قابل کنترل بود و نگهبانان ترسیده بودند... دراینزمان بود که صاحب مزرعه فریاد زد... جلیقه های فلزی را بیاورید...  خرس ها با دیدن جلیقه های فلزی آرام شدند. بنظر میرسید که تحمل دردناک این جلیقه ها را قبلا تجربه کرده اند که با دیدن آنها فوری ساکت شدند.

 این روز فراموش نشدنی آنقدر در روحیه من اثر گذاشت که چهره های غمگین و بیگناه خرس ها روزها و شب های بسیاری فکر من را مشغول کرده بود  صحنه هائی که تا دم مرگ از نظرم دور نخواهند ماند و تنها کاری که از من بر میاید منعکس کردن این واقعه و مطلع کردن جهانیان است.   امیدوارم جامعه جهانی موفق به کمک کردن به این حیوانات بیگناه باشد.  

 

 گزارش فوق و چندین گزارش مشابه بعد از درج در جراید  اعتراض جامعه جهانی را بدنبال داشت تا حدی که موفق شدند تا به امروز تعدادی از مزارع خرس را بسته و خرس ها  را بعد از مداوا  بجای دیگری برای نگهداری انتقال دهند.



زنده سوزوندن گربه ها تو چین اتفاق میفته...کشتن ببرهای کمیاب و پوستشون رو کندن اتفاق میفته...فروش خاکستر گربه برای درمان کچلی (!) تو همین تهران اتفاق میفته...کور کردن میمون ها تو آزمایشگاه ها برای آزمایش مواد آرایشی انسان ها اتفاق میفته...زخمی کردن و آزار و اذیت گربه ها توسط مردم نادون اتفاق میفته...کشتن سگ ها به بهونه نجس بودن (!) اتفاق میفته...شکنجه حیوانات تو سیرک ها به خاطر دو ساعت تفریح مسخره انسان اتفاق میفته...قربانی کردن گوسفندهای زبون بسته هر روز اتفاق میفته..

میتونی چشماتو ببندی! ولی همه اینا اتفاق میفته!

نمی تونیم جهان رو عوض کنیم...ولی میتونیم با حیوونای دور و بر خودمون مهربون باشیم...

نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 15:40 توسط ستاره| |

وقتی میگن "مراقب خودت باش" یعنی چی؟!؟!

مگه تا حالا مراقب خودم نبودم؟!

نوشته شده در شنبه دوم آذر 1387ساعت 20:52 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin