تبليغاتX
m y 3 6 5 d a y s


m y 3 6 5 d a y s

All my dreams pass before my eyes

تو منو به شک میندازی بابا...مثل همیشه که حرفات چندین روز منو می برد تو فکر!

می نویسم.

ولی نه حالا.

!Until the Big Bang comes


نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 14:48 توسط ستاره| |

میدونی چیه؟ شاید زیادی خوب بودم تازگیا.

موج منفی بعدی تو راهه!

ولی فکر نکنم این دفعه بتونی جلوشو بگیری.

چون نه دست توئه ، نه دست من.

خیلی هم طول نمی کشه.

خیلی هم سریع نیست

ولی لا اقل آروم آروم نمیاد ، که متوجه نشی.

مثل گذاشتن یه چاقو زیر گلوی چیزی که ما داشتیم

آروم آروم...

خون...میاد.

یکمی ناله میکنی ، یکمی ناراحت میشم.

ولی آخرش هیچکس یادش نمیاد که چی بود اینجا مرد.

تو هم مثل بقیه هستی...اشتباه می کردم که فکر کردم مثل اونا نیستی.

هرچــــــــــــــــــی دلت میخواد بگو!!

خداحافظ!!
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 20:11 توسط ستاره| |

تصمیم گرفتم در مورد این موضوع ننویسم.اصلا" شاید به من ربطی نداره ، شاید اصلا" هیچ مشکلی نیست واقعا" و من توهم فانتزی زدم!! به هر حال بعد از مشورت با دوستان (دوستای واقعی!*) دیدم نوشتن یا ننوشتن حرفای من چه فرقی برای بقیه میکنه؟ اگر کسی میخواست کاری کنه با نوشته مهرناز میشد خیلی کارا کرد.خب زوری نیست که!

یه چیز دیگه هم که واقعا" احتیاج داشتم یکی بهم یادآوری کنه این بود که اهمیت نده.آره خب. اصلا" ما با مشکل هامون خوش حالیم!

(مرگ یه بار شیون یه بار هم نداره.ما همش میخوایم بمیریم!!!!)

راستی من دارم همش امتحان های فیزیک و شیمی رو خوب میدم و ادبیات و زبانم یک مقداری افت محسوس داشته! هان؟!؟!؟!

مرسی فرشته! کلا" قصدم این بود که تند تند آپ کنم چون به نظرم کل جذابیت یه وبلاگ به بروزشدنشه و اینا! من خودم وقتی وبلاگای بچه ها رو میبینم با پستای جدید کلی ذوق میکنم! :))

من خیلی آهنگای کلاسیک و موسیقی واقعی رو دوست دارم!!! می ترسم وقتی که همه این آهنگای قشنگ رو کشف کردم دیگه زیر و رو کردن سی دی های بابا برام جذابیتی نداشته باشه.

پ.ن: یکی هم بیاد آهنگ Careless Whispers رو از سرم بندازه بیرون!!
نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 18:58 توسط ستاره| |

فردا امتحان مطالعات دارم و نه تنها هنوز چیزی نخوندم ، بلکه ساعت ۶ پا شدم رفتم بیرون* با نوا تازه ساعت ۹ رسیدم خونه.اینقدر حال میده!!بعدشم من کارتمو برده بودم بریم پاساژ اندیشه خرید برای اولین بار از جلوی گشت ارشاد رد شدیم بدون هیچگونه اتفاق خاصی (اون تیپی که زده بودیم گشت ارشاد هم نمیومد بهمون تذکر بده!!) رفتیم که بانک پول بگیریم این دستگاه کارتمو خورد!بعد مجبور شدیم بریم با ۵۰۰ تومن نوا بستنی لیوانی بگیریم!!

من جدا" دیگه حالم از پاساژ اندیشه به هم میخوره روزی ۵ بار در هفته داریم میریم میگردیم اونجا

وبلاگ مهرناز رو که دیدین؟ من برداشت خودم رو نوشتم.به کسی بر میخوره یا نه بالاخره میذارمش اینجا.

 

*بیرون: متر کردن خیابان سهروردی شمالی

نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387ساعت 20:50 توسط ستاره| |

دلم رو خوش کرده بودم به جمع دوستانه ما که هیچوقت دوستانه نیست.نیست دیگه! اصرار نکنین ، وانمود هم نکنین! نیست!

دلم رو خوش کرده بودم به بارون...به سرما! امروز بارون اومد ، تو حیاط مدرسه خیس خیس شدیم ولی مرسی خدا! خیلی چسبید!

وقتی تنفر رو تو نگاهت دیدم دیگه توهم "دوست" از بین رفت.نه اعصاب تشخیص دوست ها از دشمن ها رو دارم نه حوصله شو.لطفا" خودتون بیاین جلو ، داد بزنین دوست! یا دشمن! مجبور هم نیستین اسمتونو بنویسین.

No Pretending

من میروم
         میروم،
               تو می مانی.
تو می مانی
       می مانی،
                     من می آیم....تو میروی.

و این است پایان تلخ ما.

این نقطه رو که گذاشتم دلم گرفت.پس نچ! این آخرش نیست! :دی!

امیدوارم ، امیدوار باش!

پ.ن:راستی یکی این آهنگ LoveStory رو از سرم بندازه بیرون! بغل دستیام کلافه شدن تو مدرسه! :دی!!!!!!

نوشته شده در یکشنبه پنجم آبان 1387ساعت 19:54 توسط ستاره| |

این سایت رو ببینین:

http://www.livemocha.com

بعد دو ماه دیگه که درساشو خوب یاد گرفتین بیاین با من فرانسوی حرف بزنین!

(مامان تصمیم جدی گرفته منو ببره آرایشگاه موهامو کوتاه کنه!یکی جلوشو بگیره!!!)

((بیشتر از همه مامان و بابا از اینکه من وبلاگ روزانه دارم خوش حالن! میان میبینن من چطورم!!))

 

این آپ صرفا" جهت اسکی رو اعصاب شما بود و هیچ هدف دیگری نداشت.

نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 16:51 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin