m y 3 6 5 d a y s
All my dreams pass before my eyes
When moonlight crawls along the street Three things in life that, once gone, never come back سه چیز در زندگی که بگذرد و هرگز بر نمیگردد: سه چیز در زندگی که هیچ وقت از بین نمی رود: سه چیز که در زندگی بسیار ارزشمند هستند: سه چیز که هیچ وقت قطعی نیستند: سه چیز که زن / مرد را می سازد: سه چیز که زن / مرد را نابود می کند: سه چیز که هنگامیکه از بین رفت درست کردنش سخت است: سه چیز که هرگز شکست نمی خورد: ولی میدونین چیه؟! نتیجه اخلاقیش اینه که من اصلا" آدم خوش سفری نیستم و اگه جونتون رو دوست دارین با من نیاین مسافرت!! راستی! امتحانا پنج شنبه تموم شدن ولی من اصلا" احساس تابستون رو ندارم!!! شاید چون هنوزم باید صبح زود پاشم فردا برای کارنامه ها!! کارنامه!!! خب باید اعتراف کنم که خیلی به خودم زحمت ندادم تو امتحانای خرداد بر خلاف ترم اول و پارسال ولی میدونم که گند نمی زنم!! مثلا" خیلی بد بشه میشه ۱۹ و خرده ایی!! که با ترم اولم جمع بشه خیلی میره بالا.خلاصه خیلی ریلکس شدم تازگیا...!!! فعلا این عکس رو داشته باشین تا من ببینم حال دارم سفرنامه بنویسم یا نه!!! اینو دیشب گرفتم!!! ببینم میتونم این پنج روز رو بدون اینترنت سر کنم؟! بعدش باید عادت کنم به یک نوع دیگه از زندگی کردن. همه میگن شنتول اسم مناسبی نیست! شاید هم نباشه حالا....شانتال چطوره؟!؟ شنبه هم تاریخ دادیم.خب اگر منظقی نگاه کنیم خیلی سوال ها رو بد داده بودن ،سه صفحه بود و همه سوال ها تشریحی بود....و ۸۰ درصد سوال ها هم از درسای آخر بود....ولی خب منکه تاریخم خوب می باشد و اینا....!! امروز هم جغرافی داشتیم.واقعا" معلوم نیست کدوم آدمی میاد این سوال های پیچیده شده رو طرح میکنه...!! امروز هم برنامه "ادامه امتحانات پایه سوم(!)" رو دادن و ما دریافتیم که امتحانا همون ۲۳ خرداد تموم میشه منتها به شکل فشرده..... خب از این خبرای نه چندان خوب که بگذریم ، به این می رسیم که ریاضی شدم ۱۷. حال پیشی و برو بچ خوبه.البته این فسقلی همش در حال خواب و خروپف و شیر خوردن و غرغر کردنه...!!یک هفته بعد کم کم چشماشو باز میکنه....وای!! الانم که بازی ایران و امارات بود و بازم مساوی!! خلاصه...ساعت ۶ و ربع بود و پیشی همچنان دنبال یه جا میگشت..!! اول رفت توی یه کابینت که تو حیاطه و خرت و پرت ها رو میذاریم اونجا یه نیم ساعتی نشست و غرش کرد.بعد مثل اینکه خوشش نیومد از اونجا پا شد رفت تو لونه خودش که بعد از اینکه عملش کردیم واسش گرفتیم (البته اون قفس سگه ولی چون بزرگ بود به عنوان لونه پیشی مورد استفاده قرار میگیره!! الان هم رفتم بهشون سر زدم . بچه هه همش خوابه ولی پیشی انگار خسته شده.گوشت پیدا نکردم براش ولی چون نمی تونست از جاش بلند بشه ظرف شیر رو می گرفتم جلوش و اونم با اشتها میخورد.امروز هم انگار میخواست از جاش پاشه اما به خاطر اون فسقلی نمی تونست...!! آخه تا تکون میخوره بچه هه هم همش میو میو میکنه و اونم مجبور میشه برگرده سرجاش.طفلکی.پیشی دیگه پنج سالشه فکر کنم این از آخرین بچه هاش باشه....بچه هاش هم همیشه خوشگل بودن.این یکی هم مخلوطی از سفید و حنایی و سیاهه!! خلاصه من خیلی خوشحال شدم واقعا".آخرین بچه گربه هاش پارسال به دنیا اومده بودن به خاطر همین کلی دلم برای بچه گربه ها تنگ شده بود...!!! به خاطر همه چیزهایی که برای ما آفریدی از تو متشکرم.تو خیلی خوب بودی و خواستی که ما راحت تر زندگی کنیم. اما اجدادمان حریص تر و خودمان خودخواه تر از آنیم که بتوانیم این ها را برای فرزندانمان باقی بگذاریم.من خیلی از این بابت متاسفم خدای عزیز ، اما چه کار کنیم دیگر ، انسان ها همه بد هستند ، میدانم. خدایا ، چند درخواست کوچک از تو دارم که امیدوارم سرت آنقدر شلوغ نباشد که نتوانی نگاهی به آنها بیندازی.اول از همه لطفا" هر چه جنگ در جهان است را متوقف کن و اجازه نده آدم ها بر سر چیزهای مسخره هم دیگر را لت و پار کنند و خانه و زندگی شان را خراب کنند! جنگ چیز کثیفی است خدای من ، بچه ها را می کشد و مادرها را داغدار میکند.پدرها را شکنجه میکند و آیا تا به حال کسی دیده است که پدری سالم از جنگی خونین بازگردد؟ خدایا ، چرا کشورها و دین های مختلف را به وجود آوردی تا ما این همه بر سر اختلافات ملی و مذهبی با هم دعوا کنیم؟زمین جای معرکه و بزرگی است ، چرا همه ما نمی توانیم عضوی از یک کشور واحد خیلی خیلی بزرگ باشیم؟ حتی می توانیم اسمش را بگذاریم پادشاهی دوستی.خدایا تو میگویی همه دین ها در آخر به سوی خودت ختم می شوند پس چرا فقط یک دین را به وجود نیاوردی تا ما همه هم مذهب باشیم؟ اسم این دین را هم میتوانیم بگذاریم "دین خدا"! آن وقت این همه جنگ های مذهبی به وجود نمی آمد و ما از بچگی یاد نمی گرفتیم که باید از یهودی ها متنفر باشیم. (یک سوال جدی ، چرا اورشلیم را به وجود آوردی تا این همه سرش دعوا باشد؟!نمی شد برای یهودی ها ، مسیحی ها و مسلمان ها مکان های مقدس جدا انتخاب میکردی؟! نمی دانستی که ما تحمل سازش با یکدیگر را نداریم....؟!) سرت را به درد آورده ام خدای من.میدانم سوال هایم غیر منطقی هستند.اما چه کنم که از این همه بی مهری به تنگ آمده ام.خدایا باورت می شود که ما در زمین حیواناتت را به بدترین شکل شکنجه می کنیم و میکشیمشان تا تفریح کنیم؟! باورت می شود؟! ما همه خیلی بی رحم هستیم خدای عزیز من.ما را ببخش.کمکان کن و نگذار خودمان و زمین مان را نابود کنیم. صدائی باشیم یرای بی صدایان Be a Voice for the Voiceless دورانی را که در بهشت کنار تو و فرشته ها بودم و با هم به زمین نگاه میکردیم و میخندیدیم را به یاد میاورم.آیا یادت هست خدای من؟ و من چقدر می ترسیدم از رفتن به آن زمین ترسناک! ولی تو به من دلداری میدادی و می گفتی که باید به زمین کمک کنم ، باید بروم و با کمک فرشته هایت بهشان هشدار بدهم که زندگی شان را چقدر نابود کردند.باید بهشان می گفتم که بس کنند! خدای من ، من ناامید شده ام.این ها حرف من را نمی فهمند.سخنانی که گفتی به آنها بگویم را به سخره میگیرند.خدایا احساس میکنم من را در این زمین بد تنها رها کردی! نمی توانم باور کنم که تو بچه ها را به همچین جایی می فرستی.شاید باید در تصمیمت تجدید نظر کنی ، چون اینجا بد است ، خیلی بد! آدم ها همه چیز را نابود میکنند.حیوانات که هیچ ، به همنوع هانشان و محیط زیستی که خودشان می خواهند در آن زندگی کنند هم رحم نمی کنند! پس تو چطور انتظار داری که به حرف های من و فرشته ها گوش بدهند؟! کمکشان کن. میدانم که هنوز هم تعداد انگشت شماری از آنها دلشان برای تو و بهشتت می تپد.شاید همه شان به آن بدی نیستند ، ولی کاری از دستشان بر نمی آید خدای من.شاید ما به فرشته های بیشتری احتیاج داریم. با عشق ، بنده ی گیج و سر درگم تو من تا حالا شکست عشقی نخوردم (مگه چند سالمه اصلا"! خب این همه حرف واسه چی بود؟! واسه اینکه اعلام کنم یکی از دوستام خواست با من صمیمی بشه و الان با هم قهریم! مشکل از خودمه یا بقیه؟! نمیدونم.فقط دیگه دوست ندارم با هیچکس صمیمی باشم.زن و شوهر ها چطوری همدیگرو تحمل میکنن؟!؟! هر کلمه ایی رو هم که تشدید داشت میخوند همه بچه ها همه با هم به سرفه میفتادن...!!! امروز که کلا" استراحته ، فردا هم تعطیلیم تا زبان بخونیم...!! همه چیز خوب به نظر میاد. هیچ بهونه ایی هم برای نگرانی ندارم.بعضی وقت ها فکر میکنم دوست دارم برای خودم دلیلی بتراشم که آره من امروز ناراحتم! در حالی که نیستم! یعنی وقتی همه چیز خوبه میخوام برای خودم دردسر درست کنم...!! فردا املا (!) داریم.چرا من اینقدر این درس رو مسخره میکنم؟! برای اینکه خیلی مسخره است! روز خوبیه؟! آره! سرم به کار خودمه و بقیه برام مهم نیستن! شاید برای همین روز خوبیه...!! ۲.بعضی وقتا لازمه آدم خودشو غرق کنه.هر کار دلش بخواد بکنه ، صدای آهنگ رو تا آخر بلند کنه و همراه باهاش بخونه....پشت لپ تاپ مامانش بستنی بخوره و ۶ ساعت با دوستاش چت کنه...!! آره! خیلی حال میده!!! ۳.امروز عربی داشتیم و من عالی دادم.فردا هم تعطیلیم و دوشنبه املا (!) داریم. ۴.فکرش رو هم نمی کردم که یه روزی بخوام قالب وبلاگ رو عوض کنم! عاشق اون قبلیه بودم.ولی خب پیش اومد دیگه!!! ۵.امروز شک کردم به عشقم.چرا اینجوری شدم؟ ۶.یه چیز غیر عادی وجود داره تو امروز.نمیدونم چیه ولی دارم خیلی باهاش حال میکنم....!! ۷.حالا قالب خوب شده یا نه؟! بعد هم اومدم خونه و ۵ ساعت خوابیدم (!) و صبر کردم برای فینال لیگ قهرمانان اروپا که ساعت ۱۱:۳۰ شروع میشد.... بعدش هم که بردیم و اینا....تا ساعت ۳:۱۵ صبح هنوز خوشحال بودم شدید....بعد تازه یادم افتاد که فرداش امتحان قرآن دارم و هیچی نخوندم...! دو ساعت هم کلاس زبان دارم ، کاشکی خوابم نبره!!
وقتی بعضیا مشکلاتی دارن که حتی تصورش برای من سخته....مشکلات خانوادگی وحشتناکی که من حتی تا حالا بهشون فکر نکردم چون همیشه خانواده خوبی داشتم....و مشکلات دیگه.... از خودم خجالت میکشم!!
پس من حتما" یه ماموریتی اینجا دارم...نه؟!؟!
من عشق دارم...و کسایی هستن که منو خیلی دوست دارن و حاضرن همه کار برام بکنن...همه این شانس رو ندارن.همه آدم ها نمی تونن عشق واقعی شون رو پیدا کنن و بشناسن! و حتی سخت تر از اون...اون عشق رو نگه دارن!! خدایا کمکم کن و حالا که بهم دادیش نذار عشق واقعیم رو هیچوقت از دست بدم!! من از دوباره تنها موندن می ترسم!!
خدایا به خاطر همه چیز مرسی!! سعی میکنم از چیزایی که بهم دادی خوب استفاده کنم!!
Chasing away the summer heat
Footsteps outside somewhere below
The world revolves I let it go
We build our church above this street
We practice love between these sheets
The candy sweetness scent of you
It bathes my skin I'm stained by you
And all I have to do is hold you
There's a racing in my heart
I am barely touching you
Turn the lights down low
Take it off
Let me show
My love for you
Insatiable
Turn me on
Never stop
Wanna taste every drop
My love for you
Insatiable
The moonlight plays upon your skin
A kiss that lingers takes me in
I fall asleep inside of you
There are no words
There's only truth
Breathe in Breathe out
There is no sound
We move together up and down
We levitate our bodies soar
Our feet don't even touch the floor
And nobody knows you like I do
The world doesn't understand
But I grow stronger in your hands
Turn the lights down low
Take it off
Let me show
My love for you
Insatiable
Turn me on
Never stop
Wanna taste every drop
My love for you
Insatiable
Turn the lights down low
Take it off
Let me show
My love for you
Insatiable
Turn me on
Never stop
Wanna taste every drop
My love for you
Insatiable
We never sleep we're always holdin' hands
Kissin' for hours talkin' makin' plans
I feel like a better man
Just being in the same room
We never sleep there's just so much to do
Too much to say
Can't close my eyes when I'm with you
Insatiable the way I'm loving you
Turn the lights down low
Take it off
Let me show
My love for you
Insatiable
Turn me on
Never stop
Wanna taste every drop
My love for you
Insatiable
Turn the lights down low
Take it off
Let me show
My love for you
Insatiable
Turn me on
Never stop
Wanna taste every drop
My love for you
Insatiable
عشق چیز مقدس و قدرتمندیه.باید به عشق و عاشق ها احترام گذاشت!! شیرین ترین بیماری که آدم میخواد تا ابد بهش مبتلا باشه!!
Time
Words
Opportunity
زمان
واژه ها
فرصت
Three things in life that may never be lost
Peace
Hope
Honesty
صلح
امید
صداقت
Three things in life that are most valuable
Love
Self - Confidence
Friends
عشق
اعتماد به نفس
دوستان
Three things in life that are never certain
Dreams
Success
Fortune
رویاها
موفقیت
آینده
Three things that make a man/woman
Hard work
Sincerity
Commitment
زحمت
درستی
تعهد
Three things in life that can destroy a man/woman
Alcohol
Pride
Anger
الکل
غرور
عصبانیت
Three things in life that, once lost, hard to build-up
Respect
Trust
Friends
احترام
اعتماد
دوستان
Three things in life that never fail
True Love
Determination
Belief
عشق حقیقی
اراده
اعتقاد
معدلم چند شد؟!؟
19/62!
ولی لپ تاپ از دستم پرید!! اگه 19/80 به بالا میشدم یا ریاضیم میشد 18 و نیم یه لپ تاپ میگرفتم!!
ریاضیم چند شد؟!
18!
...!!
![]()
ولی من و بچه ها از همین الان کلی برنامه چیدیم ، فردا هم میریم خرید با هم.چهارشنبه هم باز بیرونیم ، پنج شنبه هم تولد دارم ، جمعه هم سرم شلوغه!!![]()
![]()
![]()

نشسته بودیم کنار پل و به آسمون نگاه میکردیم و چرت و پرت میگفتیم و بستنی میخوردیم و آرزو میکردیم....!! (چی شد!)
![]()
شب و روزام کمی تا قسمتی قاطی شدن.دیروزم اینجوری بود با این تفاوت که ساعت 5 بالاخره خوابیدم و 6 پا شدم..!!
فردا (در واقع امروز!!) حرفه و فن داریم.خیلی درس جالبی نیست برای من ولی خوندمش دیگه.
برنامه مسافرتمون هم عوض شد و به جای شنبه پنج شنبه میریم.من یه مهمونی رو هم از دست دادم...!!![]()
نه نه نگو...دیگه نگو ما رو غم به آخر خط رسونده
نه نه نگو...دیگه نگو با هم زندگی جهنمه
نه نه نگو...دیگه نگو که جدایی تموم شدن غمه...
پ.ن:این پست هیچ هدف خاصی نداره.یه آهنگه که تازگی ها خیلی دوستش دارم.
پ.ن 2: چه حالی میده آپ کردن وبلاگ ساعت 4 صبح...!!
فکر میکنم که چقدر خوش میگذره.آخرین سالیه که همه ما با هم هستیم و بعدش...
این فسقلی داره خیلی تند تند بزرگ میشه.
و الان بعد از اون همه خوش گذرونی دلم گرفته و فقط میخوام گریه کنم.(چه دنیای عجیبی داریم ما دخترها).
باهاش راجع به خیلی چیزا صحبت کردم و احساس کردم یکمی تونستم نظرها و فکرامو و احساساتمو خالی کنم.چون وقتی آدم راجع به یه چیزایی خیلی فکر میکنه به همه چیز شک میکنه و دوست داره همه چیزها رو بذاره کنار.و این وقتیه که یه دوست صمیمی به درد آدم میخوره...حتی با اینکه بهم گفت به نظرش خیلی حساس و زودرنج شدم و واقعا" سر چیز مسخره ای دارم همچین فکری میکنم ولی احساس خیلی بهتری دارم.شاید چون همیشه عادت کردم همیشه بر خلاف احساساتم رفتار کنم و این خیلی مسخره است....یه مثال ساده مثلا...تو مهمونی ها به آدم شیرینی یا چای که تعارف میکنن با لبخند میگی نه مرسی ممنون.در حالی که شاید واقعا" بخوای اون شیرینی رو برداری (و بعدا" هم برش میداری!) ولی انگار عادت کردیم (یا کردم) که درست برخلاف احساسم فکر کنم یا رفتار کنم.
مثلا" یکی می پرسه که منظورت الان از این حرف این بود؟ااینو میخواستی بگی؟ و میگم نه! در حالی که میدونم آره!شاید زیادی از گفتن اون چیزی که تو فکرمه می ترسم.
مسخره است... نیست؟
چون همیشه تو نیم ساعت یا چهل دقیقه اول برگه ام رو تحویل میدم.
![]()
![]()
![]()
......!!
دقت کنین که نیم ترم من شده بود -۷-!![]()
هنوز در مورد اسمش به نتیجه ای نرسیدم ولی مامانم پیشنهاد کرد اسمشو بذارم "شنتولی!" یا "شنتول!"
به نظرم با مزه است...!!![]()
اه اه اه! بابا این علی دایی هنوز در حدی نیست که مربی تیم ملی باشه.....!! باید افشین جون رو مربی میکردن...!!!
امپراتور ما هم که دیروز صبح از ایران رفت.....دلم برای خودش و قلب شیرش کلی میتنگه....!!!![]()
بعدا" که فقط یک بچه به دنیا آورد فهمیدم چرا تپلی نشده بوده زیاد...!!
) رفت اونجا نشست و هی غرش و ناله میکرد (خداییش یکمی ترسیده بودم ، هیچکس هم اونجا نبود و من نمیدونستم قراره چی بشه و من باید چیکار کنم) یک ساعت و نیم در همون حال موند و هی میو میو میکرد و من که بالاسرش مونده بودم فکر کردم دیگه خیال بچه به دنیا آوردن نداره .... (امروز که رفتم در مورد زایمان گربه خوندم دیدم که یک تا دو ساعت طول میکشه تا اولین بچه بعد از اون علائم به دنیا بیاد...) بعد یکهو (!) ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه دیدم یه صدای جیر جیر خیلی ضعیف میاد...
.....بعدش دیدم بله.... پیشی داره یه چیز کوچولوی خیس (!) رو لیس میزنه و ناز میکنه...خب ، من منتظر بودم بازم بچه به دنیا بیاره.آخه تو هربار زایمان گربه لااقل چهار پنج تا بچه دنیا میاره...!!( خود پیشی همیشه چهارتا به دنیا می آورد!
) بعدش فهمیدم که همین یکیه و اینا....کلی خوشحالیدم که پیشی سالمه...البته من دفعه اول و آخرم بود که زایمان گربه رو میدیدم و به شدت توصیه میکنم شما این کار رو نکنین.....!!
برای من که یکم ترسناک بود!
هنوز نمیدونم موبلنده یا نه ولی خود پیشی موبلند حناییه.![]()
![]()

![]()

امروز وقتی همه بچه ها دارن زبان میخونن من تاریخ میخونم!! {شکلک زبون درازی!!
} دیروز هم کلاس زبان نرفتم و مامانم کلی دعوام کرد...!!
امتحان ۱۶ خرداد هم که پرید! ما دینی داشتیم.خب بد که نشده ، اتفاقا" الان امتحانا آسون تر به نظر میرسن.تقریبا" یک هفته برای علوم وقت داریم اینجوری...!!![]()
) ولی تا دلتون بخواد شکست دوستی خوردم.یعنی اوضاع تا یکی دو سال پیش خوب بود ، ولی بعدش اتفاقاتی افتاد که دیگه از داشتن دوست بدم اومد.یک یار یکی دیگه به من ترجیح داده شد و یکبار هم کنار گذاشته شدم بدون هیچ دلیل منطقی.اولاش خیلی ناراحت بودم ولی بعدش فهمیدم اتفاقا" زندگی بدون داشتن دوست صمیمی بسی شیرین تر است...!!
شاید این به خاطر طبیعت خود خواهمه و اگر یک آدم اجتماعی جای من بود نمی تونست این رو تحمل کنه.من چند تا دوست دارم ، ولی در حد یک دوست معمولی واقعا".چون یاد گرفتم که اگر دو تا دوست بیشتر از حد به هم نزدیک و وابسته بشن یه فاجعه به وجود میاد اونقدر که از هم زده و متنفر میشن.![]()
![]()
) خلاصه خیلی گرم بود و اینا...همه هم کلافه شده بودن.معلم ادبیات عشق من رفته بود اونور سالن و یه معلم درپیت (!) که ما رو با بچه های دوم دبستان اشتباه گرفته بود اومده بود بالا سر ما دیکته میخوند.هر یه کلمه رو هم که میخوندن سه بار تکرار میکردن تا به کل سالن برسه.فکر کن! من دیگه این آخراش فقط سرمو گذاشته بودم رو میز و خمیازه میکشیدم تا کلمه بعدی رو بگن.بعدشم همن معلم زاقارته خواست از اول بخونه.....من دیگخ کلی کفری شده بودم.
من اولش فکر کردم اتفاقیه ولی بعدش کاشف به عمل اومد که هماهنگ کردن باهم...!!
معلم هامونم که اصلا" انگار هیچی حالیشون نیست!! (با عرض معذرت از معلم های خوب و کمیاب!!)
ولی من میشینم تاریخ میخونم واسه شنبه.تاریخ رو دوست دارم ولی خیلی زیاده.![]()
کلی هم خواب دیدم ، اونقدر که دیگه قاطی کردم چی خواب بود و چی واقعیت...!!
از اون شبای عجیبی که میدونی اتفاقی افتاده ولی یادت نمیاد چی بوده.
مسخره تر از اون اینه که بعد از املا انشا (
) داریم و بعدش زبان....!!!
زیادی میخندم؟! خنده دارم هست! تا ۱۰ خرداد همه امتحانای آسون پشت سر همن بعدش درسای سنگین پشت سر همن! تاریخ و جغرافی و دینی و علوم (
) و حرفه فن....واقعا" من در حیرتم هدفشون از تنظیم این برنامه امتحانی به این صورت چی بوده...!!!
![]()
![]()
پس به خودم استراحت دادم امروز رو . (چقدر هم واقعا" درس خوندم این چند روز....!!!
)
من از اون آدماییم که می چسبن به چیزای قدیمی و معمول.اما گاهی وقتا احساس میکنم روحم خسته شده و به تنوع احتیاج داره.اینجاست که به یک تنوع طلب احتیاج دارم تا کمکم کنه...!!!(
)
بچه گربه سابق ۴ سالم رو امروز تو خیابون دیدم با دو تا بچه هاش...!! ولی بعد از این همه سال وحشی شده.منو نمی شناخت.یعنی شاید یه چیزای مبهمی یادش میومد که این منم (تو چشماش همون احساس همیشگی بود!) ولی فکر کنم جرئت نداشت به حسش اعتماد کنه. چه مادر بی تجربه ای هم بود! بر عکس مادر خودش...یعنی پیشی من.![]()
(خود تحویل گیری در حد تیم ملی!!
) خب چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه که من اینقدر خوشحالم؟! هان؟! آهان! بله! امتحان ریاضی!!
دیروز امتحان ریاضی دادم و میدونم که بالای ۱۷ میشم و اینا....بابا هم گفته اگه ریاضیم بالای ۱۸ اینا بشه برام یه لپ تاپ میگیره و چه انگیزه ایی بهتر از این واسه من!!
.....و نشستم تمام بازی رو دیدم ، با گل دقیقه ۲۶ رونالدو پریدم هوا و وقتی لمپارد گل مساوی رو زد چشم غره رفتم بهش....!!
میدونستم که به پنالتی ها میرسه....
...بدم میاد از پنالتی! از وقتی که تو فینال جام حذفی ۲۰۰۵ منچستر به آرسنال با پنالتی باخت دیگه بدم میاد ازش...!! بعد هم که پنالتی سوم گل نشد یه نیشخندی زدم به پهنای دو نقطه دی!!![]()
![]()
![]()
میدونستم که می بریم به هر حال. (اوج استرس موقعی بود که یه بالش کوچولو رو که دستم بود پاره کردم...!اینقدر حال داد...!!
)
تا ۴ صبح درسمو خوندم و تموم شد و خوابیدم و ساعت ۷ پا شدم....!! فکر کن! من که اگه کمتر از ۸ ساعت بخوابم میگم کمبود خواب گرفتم سرحال و قبراق و اینا با سه ساعت خواب پاشدم رفتم مدرسه و امتحان دادم و نشون میده که هنوز خیلی پررو ام که اومدم نت و دارم اینجا رو آپ میکنم...!!![]()
به هر حال ، لااقل قهرمانی اروپا یکمی به من انرژی پتانسیل داد...!!!![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |


