تبليغاتX
m y 3 6 5 d a y s


m y 3 6 5 d a y s

All my dreams pass before my eyes

آخرین پست سال ۱۳۸۶...من چهار روز به اینترنت دسترسی نداشتم وگرنه کلی نقشه داشتم واسه این روزها!!میخواستم این روزهای آخر رو خوب راجع به همه چیز بنویسم ولی همه چیز شد دقیقه ۹۰ ، این آخرین ساعت های امساله!!

۸۶ سال خوبی بود.نه خیلی بد بود نه خوب ، بیشتر مثل یک پل بود بین ۸۵ و ۸۷!! ۸۵ سال وحشتناکی بود ، از هر لحاظ که حساب کنم سال بدی بود! ۸۶ متوسط رو به خوب بود...و حالا ۸۷! قراره فوق العاده باشه! من میدونم! میتونم حس کنم که قرار اتفاقات بزرگی امسال بیفته ، اتفاقاتی که زندگیم رو تغییر میدن.

سال نو مبارک! امیدوارم خواب نمونم!!میخوام یک سالی (احتمالا وقتی مستقل شدم!) یکبار سال تحویل رو تو خواب بگذرونم!! خیلی کیف میده حتما"!!!شب میخوابی و صبح پا میشی و می بینی یه سال گذشته!!!

خب من باید برم دیگه.کلی کار دارم.

۱۳۸۷ تون مبارک!!

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 21:47 توسط ستاره| |

همه چیز بهتر شده! البته عالی نیست ولی از روزهای قبل خیلی بهتره.کیف پولم پیدا شد ، (تو کلاس زبان جا گذاشته بودمش!!!) ، امروز قراره بهش زنگ بزنم و با دوستم هم آشتی کردم.یعنی ، بچه ها آشتی مون دادن!! ایندفعه تصمیم گرفتیم با هم رک باشیم و حرفامون رو به هم بزنیم و به موقعش هم از هم انتقاد کنیم.چون این حرف نزدن ها باعث شده بود یه عالمه سوء تفاهم پیش بیاد و مرتبا" در حال دعوا با هم باشیم.ولی حالا همه چیز برطرف شده ، هرچند که من هنوز هم به شنیدن انتقاد عادت ندارم!!! میدونم عادت بدیه ، دست خودم نیست.دارم سعی می کنم درستش کنم.

به نظرم این خیلی عادت بدیه.ما - کلا"- عادت نداریم راجع به احساساتمون صحبت کنیم و بچه ها این کار رو مسخره میدونن.برای همینه که این همه اختلاف بینشون پیش میاد و از رفتارهای هم سوء برداشت میکنن چون از ظاهر کسی نمی شه فکر کرد که داشته به چی فکر میکرده!!! آدم ها باید بگن چه تو ذهنشونه تا بتونن رفتار درستی با اطرافیانشون داشته باشن.این درسیه که من امروز یاد گرفتم.(البته از خیلی وقت پیش بهش فکر می کردم!!!)

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 16:29 توسط ستاره| |

من اصلا" حالم خوب نیست.صمیمی ترین دوستم به دلایلی که خودش میدونه و من نمی دونم با من قهر کرده.نزدیک ترین دوستم بود ، و این خیلی سخته.کسی که دوستش دارم اونقدر سرش شلوغ شده که نمی تونیم زیاد با هم ارتباط داشته باشیم ، حالا که من اینقدر بهش نیاز دارم...

کیف پولم گم شده و مبلغی که توش بوده اصلا" مهم نیست.اون کیف کادوی توبدم بود.در ام پی تیریم هم گم شده.

از لحاظ درسی هم اصلا" خوب نیستم.فردا هم میخواد تاریخ و جفرافی رو بپرسه و من اصلا" آماده نیستم...چون مریض شدم.

بسه دیگه سرتون رو درد نیارم....خلاصه اصلا" حالم خوب نیست.احساس ناامنی محض دارم. 

باشه ، اصلا" حق با شماست.وبلاگ من خیلی مسخره و چرته اما من میخوام نگهش دارم.یادگاری خاطرات خوبمه.

اصلا" اعصاب ندارم ، امکان داره یهو جواب همه رو بدمو و به همه توهین کنم.فکر کنم حتی جا برای یه دعوا پر از داد و دعوا و گریه رو هم دارم..!!

نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 21:16 توسط ستاره| |

"خوشبخت ترین پسر کسیست که اولین عشق یک دختر باشد و خوش بخت ترین دختر کسی است که آخرین عشق یک پسر باشد!!"

مطمئن نیستم به این جمله اعتقاد داشته باشم اما به نظرم جالب بود و گذاشتمش اینجا.

امروز وبلاگم 6 ماهه شد.
خیلی زود گذشت!
هنوز می تونم اولین پستی که اینجا نوشتم رو به یاد بیارم!
شب قبلش توی خواب و بیداری به فکر همچین وبلاگی افتادم...و ساختمش!

میدونم که خیلی خوب بهش نرسیدم ... مخصوصا" تو این دو ماهه.
اما همش تقصیر من نیست که.گاهی وقت ها مدرسه نمی ذاره و گاهی وقتا امتحان دارم و گاهی وقت ها بلاگفا بازی در میاره و هرچی نوشتم پاک میشه !!! (مثل همین چند روز پیش!!!)

نمی خوام وبلاگ رو حذف کنم.منتظر تعطیلات عید یا تابستون می مونم تا دوباره حس نوشتن به همون خوبی رو پیدا کنم.

پ.ن: ده روز دیگه عیده!!!
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 15:2 توسط ستاره| |

امروز آدرس وبلاگم رو به دوستام دادم.نمیدونم کار درستی کردم یا نه!!
این دیگه یه دفترچه خاطرات نیست.مخصوصا" این که چیزایی که من می نویسم به اونا هم مربوط میشه.
شاید بهتر باشه دیگه ننویسم.
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت 18:53 توسط ستاره| |

این وبلاگ بنگاه دوستیابی نیست.لطفا" اینقدر نظر خصوصی نذارین که میخواین با من دوست بشین...من در حال حاضر توی یک رابطه هستم و با فرد دیگه ای دوست هستم.علاوه بر این دوستی های بی پایه و اساس اینترنتی ارزش چندانی در نظر من ندارن.
خب...میدونم خیلی وقته اینجا ننوشتم.و نمیدونم چرا.تو این چند روزه شاید بهترین و در عین حال پر هیجان ترین روزهای زندگیم رو گذروندم...

من دیگه مجرد نیستم! حالا به یک نفر تعهد پیدا کردم!و این رابطه کاملا" دو طرفه است!
خیلی خوشحالم!


خداحافظ دنیای تنهایی!!!!
نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386ساعت 19:42 توسط ستاره| |

چه خبر؟! 
نوشته شده در سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 18:57 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin