تبليغاتX
m y 3 6 5 d a y s


m y 3 6 5 d a y s

All my dreams pass before my eyes

انگیزه زیادی برای نوشتن تو اینجا ندارم.هر روز کلی طفره میرم تا ننویسم.از ۳۶۵ روز من.مثل یک تکلیف شده برام...که با لجبازی خاص خودم میخوام انجامش ندم! واقعا" وقت عوض کردن اسم وبلاگه، اگه عنوان وبلاگ خواننده های رو از سر کنجکاوی به وبلاگم میکشوند ، خب من حالا به نظرم خواننده های خودم رو پیدا کردم.هر چند که قرار نیست هر روز نظر بدن.این برای من کافیه.نوشته های من خونده میشن و چیز دیگه ایی مهم نیست.

پس وقتی که "ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ" رو زدم ، تو ، کسی که داری این پست رو میخونی آخرین نفری هستی که اسم ۳۶۵ روز من جذبت میکنه.از این به بعد وبلاگ من با اسم دیگه ای تو صفحه اول بلاگفا و در فهرست وبلاگ های به روز شده میاد.

چی میتونه باشه؟ نمیدونم.باید فکر کنم...

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 20:8 توسط ستاره| |

مریض شدم...گلودرد دارم.گلوم باد کرده این هوا!!! قرار بود برم مدرسه ولی مامانم صبح بیدارم نکرد گفت باید استراحت کنی!!

بابا هم صبح کارنامه ام رو گرفت ، حدس بزنین معدلم چند شد؟!؟

نمی تونین؟!

.

.

.

نه؟!؟!

خب میگم!!!!

۱۹/۶۴!!

تا این رو دیدم حالم خوب شد نشستم پای کامپیوتر!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386ساعت 9:40 توسط ستاره| |

خب...امروز روز خوبیه! نمی دونم چرا اما امروز فقط احساس خوبی دارم و آماده ام تا همه کارهای عقب موندم رو انجام بدم!احساس آزادی دارم...خیلی باحاله!

واسه فردا باید سه تا درس یخونم و کلی تمرین بنویسم.

کم کم دارم وبلاگ ۳۶۰ یاهو رو بیشتر از اونجا آپ میکنم! نمیدونم چرا! اونجا راحت ترم! خواستید یه سر بزنین.تو قسمت پیوندها هست.

نوشته شده در جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 14:23 توسط ستاره| |

یک هفته است که توی هندبال غرق شدم.باورم نمی شه به این زودی گذشته باشه.تا یه هفته پیش شاید حتی چیزی راجع به هندبال نمی دونستم!ولی حالا...
داریم تو مسابقات قهرمانی استان تهران شرکت می کنیم.تیم منطقه هفت تا الان دو بار باخته و سه بار برده.شنبه هفت - هشت باختیم و یکشنبه 6-1 بردیم و دوشنبه 10-1 بردیم و امروز دو تا بازی داشتیم...اولی رو 7-3 باختیم و دومی رو 10 - 9 بردیم.من ذخیره بودم.
و کم کم دارم عصبانی میشم! من یه هفته مدرسه نرفتم که فقط تماشاگر بازی باشم! همه تا الان حداقل یک بار رفتن تو زمین ولی هیچکس دروازه بان سابقه دار کشوری رو با یه دروازه بان گمنام(!) که سه ماهه هندبالیسته و کسی کارش رو ندیده تو این مسابقه های حساس عوض نمی کنه.

همه چیز مسخره ست.
نوشته شده در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386ساعت 17:36 توسط ستاره| |

من امروز مدرسه نرفتم! یعنی راستش دیروز هم نرفته بودم چون مسابقه هندبال داریم.باید با سه تا تیم بازی کنیم و اگر امتیاز جمع کنیم از گروهمون می ریم بالا...فعلا" منطقه ها دارن با هم بازی میکنن تا قهرمان تهران مشخص بشه.وقتی که هندبال رو تفریحی تو مدرسه شروع کردم اصلا" فکر نمی کردم کار به اینجا ها بکشه.خیلی هم بد نیست.
ساعت 10 با اتوبوس راه می افتیم بریم سالن مسابقات...الان هم میخوام صبحانه بخورم دیگه.یه برف سنگینی هم در حال بارشه! (ایول!) خیلی قشنگه! فکر کنم فردا تعطیل باشه.

امیدوارم امروز تو ترکیب اصلی باشم...ولی می ترسم!! وقتی تیم می بازه همیشه دروازه بان مقصره.

(مثبت فکر کن!!!)
نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 8:53 توسط ستاره| |

خب خیلی بد نبود.تولدمو میگم!!میشه گفت که خوش گذشت.فقط نفهمیدم چرا مامان و بابا اینقدر چپ چپ نگاه میکردن و غر میزدن!!!!

(یه عروسک گنده و یه جعبه خودکار رنگی های استدلر و چندتا چیز دیگه هم صاحاب شدم!!)

نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 8:58 توسط ستاره| |

امروز با صدای اس ام اس های دوستام از خواب پا شدم و متوجه شدم که بله...فردا تعطیل می باشد! حالا مونده بودم به چه علتی! پرده اتاقم رو که کنار زدم دیدم همه جا سفید شده...باورم نمی شد! آخه دیروز هوا آفتابی بود و کم کم تازه داشت گرم می شد!نه خوشحال شدم نه ناراحت.فقط گرفتم تا ساعت 11 صبح یه کله خوابیدم!
امروز قرار بود انشا داشته باشیم.منم گذاشته بودم واسه صبح بخونمش! {نیشخند!}
نیم ساعت پیش هم رفتم بیرون و چندتا عکس از این منظره برفی گرفتم.بعدا" میذارمشون تو وبلاگ.الان هم حال ندارم هم سی دی دوربینم گم شده فکر کنم!
ولی خب فکر نکنم فردا هم تعطیل باشه.امیدوارم.چون واقعا" حوصله ام تو خونه سر میره/این برف هم که علاقه زیادی به امتحانات ما داره!
نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 12:18 توسط ستاره| |

حوصله ام سر رفته.فردا امتحان زبان داریم و من میخواستم امروز به کارهای عقب موندم برسم ولی نفهمیدم چطوری زمان گذشت!مهم نیست زیاد.مهم اینه که حالم خوبه!!!!!!
امشب هم قراره بریم خونه مامان بزرگم چون تولدشه.این چند روز خیلی بهم خوش گذشت چون همش در حال پارتی بازی (!) بودم!! پنج شنبه هم که تولد خود گل گلابمه!  دیروز بابا میکروفن رو وصل کرد به دی وی دی...همه چیز حاضره اما من ترسیدم! اجرا برای اولین بار سخته...اونم جلوی بچه هایی که کاری جز مسخره کردن ندارن.ولی میدونم که اگه این بار اینکارو نکنم هیچ وقت دیگه هم نمی تونم.قدم اول رو همیشه باید از یه جایی برداشت! و این خیلی آسون نیست.
امروز هم تو کلاس رقص اسپانیایی رو شروع کردیم.یکم سخته...تمرین میخواد.باید خشن و سفت رقصید!اگه میتونستیم مربی مون یه تفنگ هم میداد دستمون! از بس هی میگه خشن باشید!

نوشته شده در جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 19:31 توسط ستاره| |

تموم شد! این امتحان ها بالاخره تموم شد! امروز جغرافی رو دادیم...شنبه هم انگلیسی داریم و بعدش انشا...مستحضر هستید که من احتیاج ندارم این دوتا رو بخونم؟!؟!؟ {نیشخند!



نوشته شده در پنجشنبه چهارم بهمن 1386ساعت 9:36 توسط ستاره| |

امروز چند شنبه است؟!؟ واقعا همه چیز رو قاطی کردم! موقع امتحانات که میشه انگار زمان پرواز میکنه..!

امروز امتحان عربی داشتیم.میدونم کامل نوشتم ولی من هیچوقت تو عربی نمره کامل نگرفتم.همیشه یه نیم نمره یا بیست و پنج صدمی کم میشم! فردا هم جغرافی داریم.میدونین ، درس آسونیه فقط یکمی زیاده! فکر کنم یه روز سختی در پیش دارم!

هوا خیلی سرده.۱۰ درجه زیر صفر! من دارم فریز میشم!بعد از اینکه امتحان میدیم میریم تو حیاط با اون سرما...وقتی هم میرسیم خونه دماغ هامون مثل یک نوع بادمجون قرمز میشه!

شنبه امتحان زبان داریم ، و بعدش انشا! یعنی جغرافی آخرین امتحانیه که میخونم! من زودتر تموم کردم!

{نگران نباشین یکم خل شدم الان!}

نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 10:32 توسط ستاره| |

فکر کنم دیشب یکم زیادی روانی شده بودم!!!اوضاع کمی بهتر شده.دیشب از ۱۰:۳۰ تا دوازده و نیم که خوابیدم داشتم درس میخوندم.امتحان رو هم خوب دادم در بدترین حالت ۵۰/۱۹...آسون بود.یکم هم خوش شانس بودم.

برای مقاله دوستم هم یه چیزی سرهم کردم دادم بهش.میدونم بعدا" دادش در میاد ولی واقعا" نمی تونستم کاری کنم تازه از خداش هم باشه!!!!البته امروز هم یه تحقیق دیگه باید تحویل معلم حرفه و فنم بدم...ای خدا...سوگلی بودن هم دردسرهایی داره ها!!! البته چون فردا امتحان عربی داریم وقت میکنم به کارام برسم.(خدا رو شکر!!!) توی عربی فقط باید لغات رو حفظ کنم بقیش آسونه.

کامپیوترم هم تقریبا" درست شده!!! خوفه!

راستی پدر و مادرم کادوی تولد بهم یه دوربین هفت مگاپیکسلی و یه میکروفن دادن!!! وای!! خودتون حدس بزنین چی میشه دیگه!!!!

نوشته شده در سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 10:38 توسط ستاره| |

افتضاحه.همه چیز افتضاحه.فردا امتحان اجتماعی داریم و من فقط یک درس رو به زور خوندم.دوستم از ظهر تا حالا هی اس ام اس میده و گیر میده که زودتر این مقاله رو برای فردا درست کن.حالا مقاله ی منم نیست ها! فقط من یه اشتباهی کردم و بهش یه قولی دادم.دیوونه ام.الانم هرچقدر باهاش ور میرم اصلا" درست نمیشه.مامانم هم با من قهر کرده.هیچی درس نخوندم و این این مقاله اعصاب برام نذاشته.
نمیدونم فردا میخواد چه بلایی سرم بیاد.برام دعا کنین.

شنبه تولدم بود.بدترین تولدی که تا حالا داشتم.من 29 دی آرزوی مرگ کردم.


نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 22:2 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin