m y 3 6 5 d a y s
All my dreams pass before my eyes
پس وقتی که "ثبت مطلب و بازسازی وبلاگ" رو زدم ، تو ، کسی که داری این پست رو میخونی آخرین نفری هستی که اسم ۳۶۵ روز من جذبت میکنه.از این به بعد وبلاگ من با اسم دیگه ای تو صفحه اول بلاگفا و در فهرست وبلاگ های به روز شده میاد. چی میتونه باشه؟ نمیدونم.باید فکر کنم... بابا هم صبح کارنامه ام رو گرفت ، حدس بزنین معدلم چند شد؟!؟ نمی تونین؟! . . . نه؟!؟! خب میگم!!!! ۱۹/۶۴!! تا این رو دیدم حالم خوب شد نشستم پای کامپیوتر!! واسه فردا باید سه تا درس یخونم و کلی تمرین بنویسم. کم کم دارم وبلاگ ۳۶۰ یاهو رو بیشتر از اونجا آپ میکنم! (یه عروسک گنده و یه جعبه خودکار رنگی های استدلر و چندتا چیز دیگه هم صاحاب شدم!! امروز امتحان عربی داشتیم.میدونم کامل نوشتم ولی من هیچوقت تو عربی نمره کامل نگرفتم.همیشه یه نیم نمره یا بیست و پنج صدمی کم میشم! فردا هم جغرافی داریم. هوا خیلی سرده.۱۰ درجه زیر صفر! من دارم فریز میشم!بعد از اینکه امتحان میدیم میریم تو حیاط با اون سرما...وقتی هم میرسیم خونه دماغ هامون مثل یک نوع بادمجون قرمز میشه! شنبه امتحان زبان داریم ، و بعدش انشا! {نگران نباشین یکم خل شدم الان!} برای مقاله دوستم هم یه چیزی سرهم کردم دادم بهش.میدونم بعدا" دادش در میاد ولی واقعا" نمی تونستم کاری کنم تازه از خداش هم باشه!!!! کامپیوترم هم تقریبا" درست شده!!! خوفه! راستی پدر و مادرم کادوی تولد بهم یه دوربین هفت مگاپیکسلی و یه میکروفن دادن!!! وای!! خودتون حدس بزنین چی میشه دیگه!!!!
گلودرد دارم.گلوم باد کرده این هوا!!!
قرار بود برم مدرسه ولی مامانم صبح بیدارم نکرد گفت باید استراحت کنی!!
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی دونم چرا اما امروز فقط احساس خوبی دارم و آماده ام تا همه کارهای عقب موندم رو انجام بدم!
احساس آزادی دارم...خیلی باحاله!
نمیدونم چرا! اونجا راحت ترم! خواستید یه سر بزنین.تو قسمت پیوندها هست.![]()
داریم تو مسابقات قهرمانی استان تهران شرکت می کنیم.تیم منطقه هفت تا الان دو بار باخته و سه بار برده.شنبه هفت - هشت باختیم و یکشنبه 6-1 بردیم و دوشنبه 10-1 بردیم و امروز دو تا بازی داشتیم...اولی رو 7-3 باختیم و دومی رو 10 - 9 بردیم.من ذخیره بودم.
و کم کم دارم عصبانی میشم! من یه هفته مدرسه نرفتم که فقط تماشاگر بازی باشم! همه تا الان حداقل یک بار رفتن تو زمین ولی هیچکس دروازه بان سابقه دار کشوری رو با یه دروازه بان گمنام(!) که سه ماهه هندبالیسته و کسی کارش رو ندیده تو این مسابقه های حساس عوض نمی کنه.
همه چیز مسخره ست.
ساعت 10 با اتوبوس راه می افتیم بریم سالن مسابقات...الان هم میخوام صبحانه بخورم دیگه.یه برف سنگینی هم در حال بارشه! (ایول!) خیلی قشنگه! فکر کنم فردا تعطیل باشه.
امیدوارم امروز تو ترکیب اصلی باشم...ولی می ترسم!! وقتی تیم می بازه همیشه دروازه بان مقصره.
(مثبت فکر کن!!!)
میشه گفت که خوش گذشت.فقط نفهمیدم چرا مامان و بابا اینقدر چپ چپ نگاه میکردن و غر میزدن!!!!
![]()
)
امروز قرار بود انشا داشته باشیم.منم گذاشته بودم واسه صبح بخونمش! {نیشخند!}
نیم ساعت پیش هم رفتم بیرون و چندتا عکس از این منظره برفی گرفتم.بعدا" میذارمشون تو وبلاگ.الان هم حال ندارم هم سی دی دوربینم گم شده فکر کنم!
ولی خب فکر نکنم فردا هم تعطیل باشه.امیدوارم.چون واقعا" حوصله ام تو خونه سر میره/این برف هم که علاقه زیادی به امتحانات ما داره!
![]()
امشب هم قراره بریم خونه مامان بزرگم چون تولدشه.این چند روز خیلی بهم خوش گذشت چون همش در حال پارتی بازی (!) بودم!! پنج شنبه هم که تولد خود گل گلابمه!
دیروز بابا میکروفن رو وصل کرد به دی وی دی...همه چیز حاضره اما من ترسیدم! اجرا برای اولین بار سخته...اونم جلوی بچه هایی که کاری جز مسخره کردن ندارن.ولی میدونم که اگه این بار اینکارو نکنم هیچ وقت دیگه هم نمی تونم.قدم اول رو همیشه باید از یه جایی برداشت! و این خیلی آسون نیست.
امروز هم تو کلاس رقص اسپانیایی رو شروع کردیم.یکم سخته...تمرین میخواد.باید خشن و سفت رقصید!اگه میتونستیم مربی مون یه تفنگ هم میداد دستمون! از بس هی میگه خشن باشید!![]()

میدونین ، درس آسونیه فقط یکمی زیاده! فکر کنم یه روز سختی در پیش دارم!![]()
![]()
![]()
یعنی جغرافی آخرین امتحانیه که میخونم! من زودتر تموم کردم!![]()

![]()
اوضاع کمی بهتر شده.دیشب از ۱۰:۳۰ تا دوازده و نیم که خوابیدم داشتم درس میخوندم.امتحان رو هم خوب دادم در بدترین حالت ۵۰/۱۹...آسون بود.یکم هم خوش شانس بودم.
البته امروز هم یه تحقیق دیگه باید تحویل معلم حرفه و فنم بدم...ای خدا...سوگلی بودن هم دردسرهایی داره ها!!!
البته چون فردا امتحان عربی داریم وقت میکنم به کارام برسم.(خدا رو شکر!!!
) توی عربی فقط باید لغات رو حفظ کنم بقیش آسونه.
![]()
![]()
![]()
نمیدونم فردا میخواد چه بلایی سرم بیاد.برام دعا کنین.
شنبه تولدم بود.بدترین تولدی که تا حالا داشتم.من 29 دی آرزوی مرگ کردم.
| Design By : Night Skin |


