تبليغاتX
m y 3 6 5 d a y s


m y 3 6 5 d a y s

Time Can Never Mend

میخوام اسم وبلاگ رو تغییر بدم.چون دیگه ۳۶۵ روز من نیست ، ((هر وقت دلم بخواد می نویسم روز من )) شده!!!!

خودم به اسم Miss Chiron فکر کردم ، Chiron اسم یک سیارکه که بین زحل (حاکم دی) و اورانوس (حاکم بهمن) قرار داره و در سال ۱۹۷۷ کشف شده.نظر شما چیه؟

امروز با دو تا از دوستام داشتیم تمرین خوندن می کردیم (فکر کن تو مدرسه!!!) اونم با آهنگ My Heart Will Go On سلین دیون.خیلی جالب و قشنگ بود.البته طبق معمول باز هم چند تا آدم پیدا شدن که مسخره مون کنم اما برام مهم نیست.احساس میکنم چون خودشون نمی تونن و محروم اند ، یا جرأتش رو ندارن این کارو میکنن.البته اشکالی نداره.امیدوارم یه روز پی ببرن که آواز خوندن چه لذتی داره.

محرمه!محرمه! همه دارن همین رو میگن! سر و صدا نکنین چون محرمه! آهنگ نخونین محرمه! دست نزنین محرمه! تولد نگیرین محرمه! نفس نکشین محرمه! خفه شید چون محرمه!!!

خسته شدم! دیگه هیچ اعتقادی به اسلام ندارم!!! خدا توی دینش بنده هاش رو اینقدر اذیت نمیکنه.اصلا" چرا نمیشه به خدا ایمان داشت ولی دینی نداشته باشیم؟ این جوری خیلی از جنگ ها هم متوقف میشد.

کاش یه روزی برسه که هر آدمی در یک فضای آزاد عقاید خودش رو داشته باشه و بقیه ازش نپرسن چرا؟!؟!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 19:35 توسط ستاره| |

کامپیوترم داغون شده! خب نه دقیقا" داغون ولی اینترنتش خراب شده...خلاصه منم الان دارم با لپ تاپ مامانم کار میکنم (اینفدر باحاله!!!) این لپ تاپ رو بابا برای تولدش خرید.همین دو روز پیش!!! ( منم میخوام!!!!!!!!!)

امروز تولد ای جیه! سی سالش شد رفت!!! نیک هم ۲۸ سالش شد! همشون پیر شدن!!!!

این هفته کلا" و اصولا" تعطیل بودیم.حالم به هم خورد از این همه تعطیلی!

نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 13:53 توسط ستاره| |

امروز صبح ساعت 6 پا شدم و دیدم همه جا سفید شده.یه برف خوشگل و سنگین و زیبا.البته من معمولا اینقدر زود پا نمیشم ... اما چون دوتا درس اجتماعی رو گذاشته بودم برای صبح مجبور شدم ساعت 6 پاشم و بخونم...! تا ساعت 6:30 که فهمیدم امروز مدارس تعطیل هستن اون دو درس رو تموم کرده بودم.{حیف!}

تا ساعت 9:30 خوابیدم و بعد رفتم تو حیاط...پالتو و دستکش و جوراب پوشیدم و رفتم یه آدم برفی درست کردم.خیلی هم بد نشده.با توجه به اینکه خیلی وقت بود یکدونه درست نکرده بودم! {نیشخند!}

امروز هم حالم خیلی خوبه.تا ساعت 12 شب قراره یکسره برف بیاد و اگه فردا هم تعطیل نشه مشکلی نیست چون امتحان عربی داریم و خوندن کل کتاب کمتر از نیم ساعت طول میکشه.

میرین به این آدرس و به نیک رای میدین! باشه؟!
http://www.hellomagazine.com/specials/grand-finale07/menattractive.html

فعلا" چهارمه و من میخوام که اول باشه.



فکر کنم تولدم پرید...اگه همینجوری تعطیل بشیم امتحان های عقب افتاده میفتن روزای بعد از تولدم...عجیبه! من هر سال تولد گرفتم و نمیخوام ایندفعه تغییرش بدم!!!! لابد میگین چقدر این از تولدش حرف میزنه! آره! از یه ماه قبلش اینجا هی میگم ((تولدم...تولدم..)) {نیشخند!} اما چیکار کنم !!! خیلی این روز رو دوست دارم!



نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 13:33 توسط ستاره| |

امروز حالم خوبه و نمیدونم این چه ربطی به بقیه داره.چرا دارم اینجا از خودم مینویسم؟ نمیدونم.فهمیدین به منم بگین.

امروز با دوتا بی اس بی فن های ایرانی دیگه آشنا شدم و متعجبم که چرا اینقدر زیادیم!!! واقعا" اگه میشد این تعداد رو شمرد به نظرتون چند نفر میشد؟ به هر حال از این موضوع خوشحالم.به خاطر بی اس بی من چیزای زیادی تو زندگیم پیدا کردم.دوستای جدیدی که از ته دل دوستشون دارم....زبانم هم بعد از بی اس بی فوق العاده شد.و همش به خاطر ترجمه آهنگ هاشون بوده و اینکه میخواستم بدونم وقتی میخونن و تو مصاحبه ها گفت و گو میکنن راجع به چی حرف میزنن و چی میگن.(می بینین؟! آخرش هم ریشه در فضولی مفرط داره!!!)...آهنگهای خوبی به سلیقه موسیقیاییم (!) اضافه شد.و با بی اس بی کشف کردم که آواز خوندن رو دوست دارم و احساس مفید بودن کردم. (و نیک رو دوست داشتم!)



یکی از جوش های سفیدی که ازشون وحشت دارم روی صورتم نشسته.به خاطر زیبایی نیست - من با جوش هام مشکلی ندارم بقیه دارن - اما این سفیدها خیلی درد دارن.

آلبوم جیمز بلانت رو دارم گوش میدم.آهنگ Give Me Some Love رو خیلی دوست دارم و تو مای سپیس بهش گفتم.


پ.ن:فردا امتحان اجتماعی داریم.میخوام از ساعت 4 شروع کنم!!!
نوشته شده در شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 13:46 توسط ستاره| |

ساعت 10 صبحه.قرار بود 9 پاشم و بشینم پای کامپیوتر و بعدش هم علوم بخونم تا ساعت 11 که کلاس دارم.اما هنوز اینجام!!!
نمیدونم چطوری میخوام بقیشو بخونم...!!

دیشب یه خواب های خوبی دیدم!!!! که نمیتونم به شما بگم چی بود!!!

نوشته شده در جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 10:14 توسط ستاره| |

احساسم درست گفت.امروز به خاطر برف تعطیل بودیم...ایول!
البته یه جورایی هم بد شد چون میخواستم تولدم رو جمعه ای بگیرم که پنجشنبه اش آخرین امتحانمونه (شما چیزی گرفتین>؟!) اما اینجوری فکر کنم دینی می شه آخرین امتحان و تولدم می پره...{گریه!}
شنبه علوم داریم و سعی کردم یه قسمتش رو امروز بخونم تا همش نیفته برای فردا اما هربار که سعی کردم درس بخونم حس آواز خوندن قوی تر بوده!!!! (این موسیقی آخرش منو بدبخت میکنه به قول مامان!!!)
عشق؟ اونقدرها هم بد نیست.من هیچوقت آدم رمانتیکی نبودم و نیستم.اما به نظرم یه ذره عشق هم خیلی مایه خجالت نیست...تازه فکر نکنم این عشق باشه...اگرم باشه فقط یکطرفه ست و من باید از بین ببرمش.
فکر کنم دیروز یکم جو گیر شده بودم.(برف اومده بود خب!!!) {نیشخند!}

خب من میخوام برم شام بخورم دیگه.شما هم برین شام بخورین مامانتون دعواتون نکنه!!!
:D



پ.ن:امروز رفته بودیم طرح نو.تو سی دی های جدید داشتم نگاه میکردم و منتظر بودم Unbreakable از بک استریت بویز رو ببینم اما ندیدم.فکرشو بکنین! آلبوم Back Home وستلایف رو داشت بی اس بی رو نداشت!!! {پوف!} بابا آلبوم جدید جیمز بلانت و کریگ دیوید رو گرفت.

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم دی 1386ساعت 22:29 توسط ستاره| |

فردا امتحان دینی داریم و من هیچی نخوندم.شاید چون احساس میکنم که قرار نیست فردا امتحان بدم...

از صبح که پا شدم تا الان یکسره برف اومده و من چقدر خوشحالم...احساس میکنم به جایی برگشتم که بهش تعلق دارم.همه کسانی که میگن زمستون باعث افسردگی میشه در اشتباهن...من عاشق زمستونم و این شکوه سفید و سردش رو دوست دارم.



همه چیز رو دوست دارم.همه رو دوست دارم.عوض شدم و نمیدونم چی توی من عوض شده.فکر کنم یکم بالغ تر شدم! یکم جدی تر همه چیز رو میبینم!

عشق چیه؟ نمیدونم. فقط میدونم که عشق به زندگیم برگشته.از صمیم قلب دوستش دارم و امیدوارم اون هم منو همینقدر دوست داشته باشه.هیچوقت عاشق نشدم.مطمئن نیستم که الان هم باشم.مگه چند سالمه....اما میدونم که دوستش دارم!!!!

عشق چیه...؟عشق چیه...؟عشق چیه...؟

دیوانگی؟جنون؟تپش قلب؟مهربونی؟دلسوزی؟ حسادت؟ نگرانی؟ وفاداری؟نفرت؟

من گیج شدم.


نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386ساعت 13:49 توسط ستاره| |

سلام چطورین؟! اینقدر دلم تنگ شده بود واسه نوشتن!!!! ما الان وسط امتحان های ترم هستیم.هر وقت که بتونم یه سر میزنم اینجا! البته اعتراف میکنم که خودم هم تنبلی کردم...!!!
نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 17:2 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin