m y 3 6 5 d a y s
All my dreams pass before my eyes
یعنی یه جورایی این گذر زمان ترسناکه.از روزی می ترسم که بزرگ شده باشم و افسوس دوران نوجوانی و کودکیم رو بخورم.چون همیشه دوست داشتم و دوست دارم که زودتر بزرگ بشم. امیدوارم اینطور نباشه... همه بزرگ ترها میگن قدر این دوران رو بدونین.اما چه جوری؟ آدم باید بزرگ بشه و از دستش بده تا قدرشو بدونه...هر چند که خیلی دیر میشه!!! اما من فقط دارم درسمو میخونم!!! کار خیلی عجیبیه؟! سال اول و دوم راهنمایی من به طرز عجیبی (!) در خواب غفلت بودم!!! تو امتحانات خرداد پارسال بیدار شدم! برای همین معدلم افتضاح نشد مثل سال اول وگرنه اونم همون ۵۸/۱۸ می موند! به نظر شما چرا بقیه بچه ها این احساس رو دارن؟ این...این...اصلا" نمیتونم چیزی بگم. I'm in love with this song Backstreet Boys - Something That I Already Know من جمعه ها رو دوست دارم. واقعیت اینه که: نمیدونم!! بعضی جمعه ها همه چیز عالیه و بعضی وقت ها آرزو میکنی هیچی تعطیل نباشه و خودتو توی کار غرق کنی. امروز از اون روزایی که من هم دلم میخواد استراحت کنم هم درسهامو بخونم. راستش سعی کردم! نتونستم! اصلا" انگار چند روزه حوصله هیچی رو ندارم! خیلی تنبل شدم! ولی ایندفعه.... برای شنبه هم خیلی کار و امتحان داریم....نمیشه گفت دقیقا" افتضاح ، (بدتر از این رو هم داشتم) اما همه چیز خیلی یهویی باهم جمع شدن رو هم! (چی گفتم! بنابراین چیز خاصی برای گفتن ندارم....نشونه امروز: !I'm so bad busy این روزها روزهای عجیبی برام شدن.یه نیمه از خودم میگه که باید از کسانی که تو رو رنجوندن کینه به دل بگیری و تلافی کنی.اما تا میخوام اینکارو بکنم همه چیز یادم میره و نیمه دیگه میگه که ارزش این چیزها رو نداره....یکیشون میگه باید مغرور و سخت و سرد باشی و غرورتو نشکنی.اون یکی میگه باید راحت و با ظرفیت باشی و اگه لازم شد غرورتم بشکن.خیلی گیج شدم!!! جالب اینه که کسی هم منو درک نمیکنه.هیچ کدومشون نمیتونن فکر کنم من با چه کشمکشی درون خودم دارم مبارزه میکنم. نیمه بهمنیم داره نیمه دی ایم رو اذیت میکنه با این راحتی و بی خیالیش.و نیمه دی ام داره نیمه بهمنی رو با این سختگیری و غرورش اذیت میکنه.این وسط فقط من بلاتکلیفم!!!! (متولد ۲۹ دی!) میخواستم مثل همیشه بشینم اینجا و بنویسم اما الان اصلا" حالشو ندارم.نمیدونم می فهمید یا نه؟ انگار یهو باتری آدم خالی میشه. خب پس صادقانه بگم که حال ندارم بنویسم.....!At least I'm not faking نمیفهمم چی شده!!! امروز اومدن تمام وسایل اتاقمو گذاشتن اتاق پذیرایی و خالیش کردن چون میگن فردا بنایی و نقاشی داریم..!!! یه ویدیو از بی اس بی جونم (Backstreet Boys!) دانلود کردم خیلی باحاله و همین دو روز پیش ضبط شده (جای شما خالی! امروز سر صبحانه هم سعی داشتم بابا رو متقاعد کنم که دیگه اون boy band سابق نیستن و سبک موسیقیشون خیلی عوض شده و از اون حالت تین ایجری در اومده...(چطور خودش تو Incomplete متوجه نشده؟!؟!؟ وقتی Unbreakable رو گوش کنه متوجه منظورم میشه!!! خوش بگذره! خب خب همونطور که ممکنه از قبل بدونین فردا عید فطر اعلام شد! بزنین قدش چون شنبه که تعطیله ، یکشنبه هم مدرسه ما به خاطر جلسه معلم ها ساعت ۱۱ تعطیل میشه!! نمیتونم زیاد بیام تو اینترنت.بابای گرامی هی گیر میده و درک نمیکنه که من باید این وبلاگو هر روز آپ کنم!!! جریانش مفصله.هر وقت بتونم تعریفش میکنم. پ.ن:ADSL سه هفته اش شده! امروز خوب شروع شد.(زنگ اول چهارشنيه ها ورزش داريما!) و چون جلسه اول بود (هفته پيش تعطيل بود و قبلش هم معرفي بود) معلم ورزش جلسه آزاد داد.البته من اينطور فكر نميكنم!!! هي ميگفت من جلسه آزاد كم ميدم و توپ براي فوتبال بر ندارين ميخوايم تمرين هندبال كنيم (رشته مون رو هميجوري سر خود كرده هندبال! همه چيز خوب خوب بود تا اينكه رفتيم امتحان ادبيات داديم و من يكم احساس بدي كردم چون فكر كنم نمره كامل رو نميگيرم كه البته اين هنوز چيز مهمي نبود. بعد رفتيم علوم..اونم امتحان گرفت ( بعد دوستم كه شده بود ۵/۹ قيافه گرفته بود كه من بايد ده ميشدم و اين حرفا.... امروز روز سختيه.فردا امتحان و مشق و پلوكپي رياضي داريم. خوش بگذره! راستي! اين يكي از وبلاگ هامه كه با دوستم راجع به بك استريت بويز درست كردم. من که مرجان محتشم و بهاره افشاریان (فرشته توی او یک فرشته بود) رو دیدم اما بقیه میگفتن اشکان خطیبی هم اومده.نمیدونم.من اصلا" بیشتر بازیگرهای ایرانی رو نمیشناسم.فیلم هم زیاد نمی بینم (تو عمرم ۵ بار بیشتر نرفتم سینما!!! خلاصه...این بچه های بی جنبه آبروی مدرسه ما رو بردن...طفلکی ها فکر کنم برن و دیگه پشت سرشونم نگاه نکنن!!! امروز يكم خل شده بودم.(البته هميشه هستم! نميدونم چرا اينقدر الكي خوشحالم!احساس ميكنم فردا روز فوق العاده اي قراره بشه!!!! چون دیروز مهمون داشتیم درس و مدرسه کامپلیت تعطیل بود!!! Michael Buble Everything مهمونهای عزیز رو پیچوندم اومدم اینجا (دارن سریال تماشا میکنن).البته الان دیگه کم کم خوابم گرفته فقط اومدم اینجا که یه آپی کرده باشم! ولی خب تا اونجایی که میتونم مینوسم....سعی میکنم بنویسم چون بعضی وقت ها چیز جالب و جدیدی برای گفتن ندارم و همه چیز کسل کننده است. راستی یه سوال! چرا من حس میکنم که یک نفر هر روز میاد وبلاگ رو میخونه و میره؟! ولی بالاخره هرجور شده این مشقای عربی و انگلیسی رو نوشتم.راستی فردا ممکنه تعطیل باشه آیا؟! اسم من آدمیزاده... به نوعی جنون خودپرستی مبتلا هستم که فکر میکنم دنیائی که خدا ساخته و هر آنچه که در آن هست ، اعم از جاندار و بی جان ، به من تعلق داره .
آره جونم.. خدا همه چیز رو برای من خلق کرده.. کل سیاره زمین مال خودمه و میتونم هر طورکه دلم خواست هم با اجزاء طبیعت و هم با موجودات دیگری که اسمشون آدمیزاد نیست رفتار کنم و هر بلائی که صلاح بدونم سرشون بیارم.. کشت و کشتار حیوانات... از بین بردن جنگلها و رودخانه ها... خشک کردن دریاچه ها ...خلاصه هرکاری که برام منفعت داشته باشه. ولی خودمونیم .. این گرگ ها خیلی خودخواهند و روشون زیاد شده، چون باعث شدند تعداد گوزن ها کم بشه.. باید دست از این کارشون بردارند... مگه کسی بهشون نگفته من دوست دارم گوزنها را خودم شکار کنم و سرشون رو آویزان کنم بالای شومینه. من از کشتن گوزن ها خیلی لذت میبرم، اون روزی که گوزنه از تو دشت فرار کرد و پرید وسط جاده و با ماشین کوبیدم بهش یادم نمیره... چه حالی داد... خیلی احساس قدرت میکردم... کشتن بچه سیل های کانادائی هم خیلی سرگرم کننده است. تقصیر خودشونه که پوستشون اینقدر با ارزشه ومیشه با فروش این پوستها کلی کاسبی کرد. حالا این که مهم نیست.....اصلا" دلسوزی هم نداره.. اینها که احساس ندارند بزار دست کم بمیرند و هم جای من روی کره زمین بیشتر بشه و هم یه پولی گیرم بیاد. چرا جنگل ها را از بین نبرم؟درختها جای زیادی رو اشغال کردند و استفاده خاصی ندارند. از بین بردن جنگلها هر چقدر جا لازم داشته باشم در اختیارم میگذاره . من باید فضای وسیع تری داشته باشم برای ساختن خانه های بیشتر و پیشبرد صنایع.. تازه به خود درخت ها هم احتیاج دارم که ازش چوب و کاغذ و خیلی چیزهای دیگه درست کنم... خدا قربونش برم یه حکمتی تو کارش هست که این همه درخت سر راه من قرارداده.. لابد باید ازشون به هر نحوی دلم خواست استفاده کنم. راستش رو بخواهی هرچقدر بیشتر درخت قطع بشه اکسیژن بیشتری دارم برای نفس کشیدن، این درختهای بدجنس اکسیژن هوا را که حق مسلم ماست ، کم میکنند.
میگم چه خوب شد زدم لایه ازون رو سوراخ کردم ... حالا میتونم تمام طول سال با خیال راحت از اشعه UV خورشید استفاده کنم... حمام آفتاب بیگرم و پوستم برنزه بمونه . راستی اگر این همه کارخانه و ماشین و وسائل صنعتی و غیره نبود چه بد میشد... آخه دیگه نمیتونستم با گرمایش کره زمین مواجه بشم و اونوقت خرس های قطبی و سیل ها و کانگوروها هی زیاد میشدند و نمی مردند تا از شرشون راحت بشم و جام رو زمین تنگ نشه .. آخه این همه را هم که نمیشه با پتک یا تیر زد و کشت..
چقدر خوبه آدم این هوای آلوده را تنفس کنه و یادش بیاد بشر چه چیزهائی اختراع کرده و چقدر در پیشبرد صنعت موفق بوده. آلودگی هوا نشاندهنده پیشرفت تکنولوژی بشریته.
خلاصه بگم تنها راه شادمانی و بقای انسان ویران کردن محیط زیسته. کشتن حیوانات هم تفریح و سرگرمیه ... هم لذت بخش و هم آرام بخش اعصاب.... چون وقتی حیوانها همه بمیرند و دیگه نباشند که جای منو تنگ کنند ..زندگی بهتر و آسوده تری خواهم داشت. فقط یه تعدادیشون رو تو شکنچه گاههائی که به اسم دامداری و مرغداری درست کردم نگهمیدارم برای سورچرانی.. از اول که بهتون گفتم...همه سیاره زمین متعلق به منه. -------------------------------------------------------------------- واقعا" جای تاسف داره....من از اینکه یک آدمیزادم خجالت میکشم! برای فردا دو تا امتحان داریم ، یه نقشه باید بکشیم و مسئله ریاضی حل کنیم.تازه من باید دیکته های زبان بچه ها رو هم صحیح کنم و این در حالیه که تازه از کلاس زبان اومدم و ساعت شش دوباره کلاس دارم...وای! خب پس من برم تا غش نکردم....مامانم هم میگه با این همه کار چرا اومدی تو اینترنت!راست میگه ها! Spice Girls رو که میشناسید؟ ملانی سی بعد از اینکه گروه از هم جدا شدن موفق ترینشون بوده و تا حالا ۴ تا آلبوم داده (از سال ۹۹ تا حالا) که از همشون هم استقبال خوبی شده.من که خیلی دوستش دارم.صداش فوق العاده است! (یکمی هم شبیه خودمه آخه از نظر قیافه! جدیدترین آلبومش یعنی This Time ماه آپریل امسال اومد. راستی متولد ۲۲ دی هستش! الان داره اغما رو پخش میکنه میخوام زودتر برم ببینم.مهمون هم الان داریم تو خونه تو این هیر و ویری اومدم اینجا آپ کنم که هر روز آپ کرده باشم...!! امروز زنگ تفریح فوتبال داشتیم و من که دروازه بان بودم دستم کمی تا قسمتی آسیب دید و مصدوم شدم!نمیدونم فکر کنم ناخنم شکسته...فکر نکنم بتونم زیاد تایپ کنم. داشتم چی میگفتم؟!آهان! بعد از این همه حرف ، ایشون چهارتا شاگرد اول های کلاس رو آورد وسط کلاس، گفت به دونفر از این ها رای بدین تا نماینده کلاستون بشن...میدونم.خیلی ناعادلانه است که بچه ها رو بر اساس معدل (اونم مال پارسال!) نگاه میکنن و انتخاب میکنن.ممکنه تو امتحانات سال پیش یکی خرخونی کرده باشه و معدلش شده باشه ۹۹/۱۹!! ولی آمادگی برای پذیرفتن همچین مسئولیتی رو نداشته باشه و بداخلاق هم باشه.البته خب خدا رو شکر اون دوتا مبصری که انتخاب شدن اینطوری نیستن (البته توی دومین نفر شک دارم!) وای اگه اون چهارمی مبصر میشد ها.... خب...پس این یکی هم که پرشد.نمایندگی کلاس رو میگم.البته امروز سر صف گفتن که کاندیداها میتونن تبلیغتشون رو برای انتخابات شورای دانش آموزی از الان شروع کنن.نمیدونم شرکت کنم یا نه.از کلاس پنجم تا حالا هربار کاندید شدم انتخاب نشدم.(تبلیغ هام کافی نبود) و نمیخوام این دفعه سال آخری هم ضایع بشم!البته اوضاع الان بهتره چون به هر حال سومی هستم و تو مدرسه بچه ها بیشتر منو میشناسن.نمیدونم.واقعا" نمیدونم. خوبه حالا دستم آسیب دیده بود ها اینقدر نوشتم...! نمیتونم بگم سرمون خیلیییییییییییییییییییییییییییییی شلوغه اما خب دو سه تا تکلیف داریم.معلم تاریخمون هم امروز درس داد (همون جلسه اول! امروز هم برای اولین بار زبان داشتیم ، و معلممون گفت که میخواد یک نماینده انتخاب کنه...من و ۴ نفر دیگه کاندید شدیم که من ۱۴ رای آوردم و یکی دیگه ۱۰ و یکی دیگه ۱۱ و یکی دیگه ۶....داشتم برنده میشدم که یکی از بچه های شوت کلاس که کاندید شده بود ۱۶ تا رای آورد! بعدا" که از بچه ها پرسیدم گفتن که چون دلشون براش میسوخته و هیچکس بهش رای نمیداده بهش رای دادن...! کلا" من آدم جاه طلبی هستم! مشق زبان و ریاضی و ادبیات هم داشتیم که همشونو نوشتم...(بچه مثبت! اون عکسی که تو پست قبلی گذاشتم جلد آلبوم جدید Backstreet Boys که اسمش Unbreakable هستش بود. حالا بعدش ، دو ساعت داشتیم دنبال کلاسمون میگشتیم...اسم نداشت آخه! بعد هم معلممون یه کلاس خالی پیدا کرد رفتیم توش! بعد زنگ خورد و رفتیم سر کلاس بعد که عربی باشه.معلمش نیومده بود.بالاخره اونجا هم وقت گذروندیم تا زنگ خونه رو زدن! بیکاری کامل! ای بابا...هنوز هیچی نشده دلم برای تابستون تنگ شده!![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
)
)
(لابد میگین آخی بچه خل شده!) خب راستش خل که شدم!
نمیدونم چمه! آهان راستی این بنایی عقب افتاده چند روزی!!!
![]()
پس بنابراین قاعده توی این پست نظر ندین!
و ممکنه یه هفته اینایی طول بکشه....از شانس قشنگ من توی این هفته کلی امتحان داریم....
همین فردا پرسش حرفه و فن داریم اما من هنوز نخوندم چون وقت نداشتم.فکر کنم یه چند روزی باید اتاق پذیرایی زندگی کنم یا برم خونه مامان بزرگم....بنا براین احتمال آپ نشده وبلاگ در چند روز آینده وجود داره و از دست چرت و پرتای من راحت میشین!!!![]()
) دیدین بعضی وقت ها آدم همینجوری الکی خوشحاله واسه خودش؟!؟!؟ البته تجربه به من ثابت کرده که این الکی خوشحالی ها عاقبت خوبی نداره....
..البته امیدوارم اینجوری نباشه امروز چون خیلی همه چیز باحال و perfect هستش!
) الان توی آلمان هستن و اینم یه برنامه ست که رفتن اونجا مصاحبه میکنن و آهنگ I Want It That Way رو میخونن....
) نمیدونم تونستم یا نه اما به هر حال سی دی Never Gone رو گذاشتم رو میزش شاید گوش کنه!!!
مطمئنم عاشق آهنگ Siberia میشه...فوق العاده ست! (و نیک هم توش نخونده فکر کنم از این خوشش بیاد!!
)![]()
![]()
یوهو!!!![]()
به خاطر همين ۳۶۵ روز شد ۳۶۴ روز...زياد اشكالي نداره! من قبلا" گفته بودم كه نميتونم دقيقا" هر روز بيام.
) بعد يهو نظرش عوض شد و گفت جلسه داره و بايد بره!
ما هم از فرصت سو ءاستفاده تمام رو كرديم و يه دست فوتبال زديم كه با نتيجه ۱ـ۱ به پايان رسيد!
حيف شد.البته تو هز تيم چهار نفر بودن.
(تازه دوستم يه پنالتي هم خراب كرد!
)
) شدم ۲۵/۹ از ده نمره!
ميدونم خيلي بد نيست اما بيشتر بچه ها ده گرفته بودن! غلط هام همه سر بي دقتي محض بودن!
حال ندارم بقيشو تعریف كنم....همينو بگم كه الان با دوتا از دوستام قهريم.![]()
همه چیز تو مدرسه خوب پیش رفت و همه سوال های معلم ها رو درست جواب دادم.
(بابا بچه مثبت!) تو مدرسه هم خوش گذشت کلی خندیدیم با بچه ها.یه گروه فیلمبرداری اومده بودن مدرسه ما برای ضبط فیلم نامادری (اگه اسمش واقعا این بود) وای بچه ها مثل آدم ندیده ها حمله کرده بودن به بازیگر ها امضا میگرفتن ، دور دوربین جمع میشدن و هی اون دور و برها می پلکیدن...وای آبرومون رو بردن بی جنبه ها.انگار تا حالا دوربین ندیدن!
) ناظم هامون هم هی سعی میکردن بچه ها رو کنترل کنن کسی به حرفشون گوش نمیکرد که!![]()
![]()
) نميدونم چرا...شايد چون هوا خيلي باحال شده بود (سرما خوردم!
). به هرحال خيلي خوب شده بود.البته تا بارون اومد ناظمين و مسئولان عزيز با سوت و هر وسيله دم دست ديگه بر و بچ رو به داخل راهنمايي كردن! (بي ذوق ها!)![]()
...اصلا" حوصله ندارم بنویسم...اگه وبلاگ برای شما باز میشه و اینو دارین میخونینتو رو خدا تو نظرات بگین....![]()
![]()
آخه من در خانواده به تنیل ترین شهرت دارم و تو روزای تعطیل رکورد ۱۲ ظهر رو هم دارم! البته بابا جونم هم کمابیش مثل منه....
گفتم ایول ایندفعه هم پس بیهوش شدم تا ساعت یک ظهر و اینا دارن ناهار میخورن حالا...
بعد دیدم ساعت ۱۰:۳۰ صبحه!
خلاصه این رکورد رو به خانواده محترم همینجا تبریک میگم! (که البته اونا این وبلاگ رو نمیخونن!)
و فقط هم ۳ تا درس ناقابل رو فردا میپرسن و امتحان میگیرن!!!!
خب دیگه حرفام دارن کم کم تبدیل به چرت و پرت میشن، بنابراین میخوام اینجا یه آهنگ براتون بذارم دانلود کنین.خیلی آهنگ قشنگیه.از Michael Buble. قکر نکنم زیاد تو ایران مشهور باشه ولی امتحانش ضرری نداره که!!!
این بیوگرافیش در ویکیپدیا هستش.اینم شعر آهنگی که میخوام بذارم:
You're the line in the sand when I go too far.
You're the swimming pool, on an August day.
And You're the perfect thing to say.
And you play your card, but it's kinda cute.
Ah, When you smile at me you know exactly what you do.
Baby don't pretend, that you don't know it's true.
Cause you can see it when I look at you.
[Chorus:]
And in this crazy life, and through these crazy times
It's you, it's you, You make me sing.
You're every line, you're every word, you're everything.
You're a carousel, you're a wishing well,
And you light me up, when you ring my bell.
You're a mystery, you're from outer space,
You're every minute of my everyday.
And I can't believe, uh that I'm your man,
And I get to kiss you baby just because I can.
Whatever comes our way, ah we'll see it through,
And you know that's what our love can do.
[Chorus:]
And in this crazy life, and through these crazy times
It's you, it's you, You make me sing
You're every line, you're every word, you're everything.
So, La, La, La, La, La, La, La
So, La, La, La, La, La, La, La
[Chorus:]
And in this crazy life, and through these crazy times
It's you, it's you, You make me sing.
You're every line, you're every word, you're everything.
You're every song, and I sing along.
Cause you're my everything.
yeah, yeah
So, La, La, La, La, La, La, La
So, La, La, La, La, La, La, La
خب! ADSL من هفت روزش شده هورااااااا!!!![]()
البته الان دیگه اینترنت جذابیتی برام نداره.چون همیشه حرص میخوردم که چرا نمیتونم فایل های سنگین رو باز کنم ، عکسها نمیان و صفحه ها زود بالا نمیان.تازه معنی واقعی اینترنت رو فهمیدم!!! همش هم نباید حرص خورد!
نمیدونم...شاید کار خوبی نکردم که قول دادم هر روز بیام اینجا...مطمئنم که نمیرسم به همه اون سیصد و شصت و پنج روز....![]()
![]()
آخه من فقط با آهنگ میتونم درس بخونم و مشق بنویسم....گفتم خب حالا یکم شارژ داره که تهش...
...تا روشنش کردم....LOW BATTERY!!!
شارژرش هم که گم شده! خواستم ام پی تیری قدیمم رو بیارم دیدم باتری اونم تمومه....
....مجبور شدم ام پی تیری مامانمو قرض بگیرم.اونم باتری نداشت!
بالاخره باتری ام پی تیری برادرمو کش رفتم
که اونم زیاد باتری نداره!
![]()
![]()
![]()
![]()
درست مثل یه اعتیاده!!
فکر کنم نرم این کلاس رو.![]()
)![]()
وای! خیلی عالیه! همه چیز سریعه! ۱۵ مگابایت رو تو ۱۳ دقیقه دانلود کردم!
![]()
این آخری رو البته من گفتم وگرنه ایشون مثل اینکه اگه موقع حرف زدن یه لبخند بزنه آسمون به زمین میاد!همش تهدید!
![]()
![]()
) و گفت هفته ی دیگه می پرسه."حالا معلوم نیست کتبی یا شفاهی ، شما باید آماده باشین!" انگار ما چی هستیم....البته من امروز یه نگاهی بهش انداختم که یادم نره.اوووووووه حالا کو تا هفته ی دیگه!![]()
وای میخواستم منفجر شم همونجا!
یه کلمه هم انگلیسی بلد نیست که....
اونم از نوع شدیدش! از پذیرفتن هرگونه مسئولیت کلاسی هم خوشم میاد.حالا شانسمو برای نماینده کلاس شدن امتحان میکنم!
به قول یکی ، که یادم نیست
، آدم باید از شکست های کوچیک درس بگیره و موفقیت های بزرگ رو بسازه.
) و فردا زنگ اول برای اولین بار تو هفته ورزش داریم.جالب ، و عجیب!![]()
اولش که خانم ناظم نازمون همه مون رو دعوا کرد که چرا هدبند نزدیم و موهامون معلومه!!!بعد هم دو ساعت ما رو نگه داشتن زیر اون آفتاب و یه حاج آقا اومد برامون سخنرانی کرد و یه خانم و آقای دیگه هم اومدن حرف زدن و چرت و پرت گفتن...زیر آفتاب مغزمون پخت! بعد هم کلاس بندی کردن (همونجا زیر آفتاب!) سومی ها هم که آخر از همه کلاس بندی شدن.
درس هم نداد که.نشستیم با هم حرف زدیم.(
)بعد هم قرار بود بریم ریاضی اما چون برنامه صبح زیاد طول کشید باید میرفتیم پرورشی که معلوم نیست معلمش کیه.آخرش هم یه کلاس خالی پیدا کردن و ما رو فرستادن توش بدون معلم.ما هم اونجا بیکار!
هرکی کار خودشو میکرد.
فکر کنم بدترین اول مهر عمرم بود.تو این روزای اول هم که نمیشه فوتبال بازی کرد....![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

