تبليغاتX
m y 3 6 5 d a y s


m y 3 6 5 d a y s

Time Can Never Mend

وای!فقط یک روز دیگه مونده!وقتی از خواب بیدار شدم یک ثانیه چشمامو بستم و فکر کرم که ۲۴ ساعت دیگه تو مدرسه هستم!!!ولی خب اونقدر هیجان زده شده ام که نفسم بند اومد و ترجیح دادم بهش فکر نکنم! نمیدونم باید امروز رو چطور بگذرونم.همیشه شب قبل از اول مهر خوابم نمی بره و جالبه که یه هفته بعدش هم پشیمون میشم!!! از این همه شور و شوق برای مدرسه.البته امیدوارم امسال این طوری نشه.همه چیز به نظر خیلی هیجان انگیز میاد.

میخوام هرطور شده امروز رو هم بگذرونم....برنامه مو چیدم و همه چیز حاضره...(بچه مثبت!) سرمو با هرچیزی که فکرشو بکنین گرم کردم.

نمیتونم چیز زیادی بنویسم.فردا میبینمتون!!!

نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 17:21 توسط ستاره| |

دیگه نمیخوام بگم امروز چه ساعتی از خواب پا شدم.خیلی مسخره و تکراریه که هی با جمله امروز ساعت .. از خواب پاشدم...بی خیال.

دیشب خوش گذشت.یعنی بد نبود.البته امشب هم باز باید بریم یه مهمونی دیگه.تمام تابستون بیکار بودیم و حالا تا مدرسه ها دارن شروع میشن همه مهمونی میگیرن!!!گفتم مدرسه.امروز ظهر با مامان رفتیم کیف و کفش خریدیم.کیفم بنفشه کفشم آبی.من عاشق رنگ بنفشم!البته نه از اون بنفش جیغی ها...بنفش یاسی!

مانتوهای مدرسه هم که هر روز بدتر از قبل میشن!!!

خواب دیدم که دارم تو امتحان جغرافی به برادرم تقلب میرسونم!!!اونم کجا؟! تو خونه!من اصلا" اهل تقلب نیستم که!(آره جون نیک!)

پنج شنبه میان ADSL ما رو هم نصب میکنن بالاخره! بعد از صد سال!

نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 16:24 توسط ستاره| |

امروز ۱:۳۰ پا شدم!!! میدونم پسرفت کردم.آخه داشت بازی منچسترو اسپورتینگ رو میداد! (اونم با تاخیر!) که آخرش هم منچستر و کریس گلم () بردن.خوبه.ولی نمیدونم چرا همش ۱ ـ ۰ می بریم!!!

الان عجله دارم و باید برم آماده شم برای افطاری خونه مادر بزرگم.برای همین میخوام یه مطلب جالب اینجا بذارم:

آيا ميدانستيد که: در مجسمه هايي که براي يادبود سربازها ميسازند:
اگر 2 پاي اسب بالا باشد آن سرباز در ميدان جنگ کشته شده.
اگر 1 پاي اسب بالا باشد سرباز بر اثر جراحات ناشي از جنگ مرده.
اگر 4 پاي اسب روي زمين باشد آن سرباز به مرگ طبيعي مرده



ا ميدانستيد که: مهاجرين انگليسي در استراليا با حيوان عجيبي روبرو شدند که بسيار بالا و دور مي پريده. هنگاميکه از بوميان در مورد اين حيوان با حرکات بدن پرسيده اند آنها در جواب گفته اند:
Kan Ghu Ru
که در زبان انگليسي به Kangaroo تبديل شده است.
در حقيقت منظور بوميان اين بوده که "ما منظور شما را نمي فهميم".



آيا ميدانستيد که: هر کدام از شاه هاي ورقهاي بازي نشانگر شاهي در واقعيت است؟
♦ خشت: ژوليوس سزار
♠ پيک: شاه ديويد
♣ خاج: اسکندر کبير
♥ دل: شارلماني



آيا ميدانستيد که: در زمان جنگهاي باستاني هنگامي که سپاهيان بدون تلفات از جنگ بر ميگشته اند پلاکاردي حمل ميکردند که روي آن نوشته بود:
(تعداد تلفات 0)
ريشه OK از اين اصطلاح است.



آيا ميدانستيد که: ماهيچه هاي قلب انسان قادرند خون را به ارتفاع 10 متر به هوا پرتاب کنند؟



آيا ميدانستيد که: قويترين ماهيچه بدن، ماهيچه زبان است؟



آيا ميدانستيد که: طبق آمار افراد از عنکبوت بيش از مرگ مي ترسند؟



آيا ميدانستيد که: سوسمارها نميتوانند زبانشان را بيرون بياورند؟



آيا ميدانستيد که: مراکز چشايي پروانه روي پاهايش قرار دارد؟



آيا ميدانستيد که: صداي اردک اکو ندارد وهيچکس هم دليل آنرا نميداند؟



آيا ميدانستيد که: ستاره هاي دريايي مغز ندارند؟



آيا ميدانستيد که: اديسون از تاريکي مي ترسيده است ؟



آيا ميدانستيد که: ريشه کلمه "Cemetery" (قبرستان) در حقيقت کلمه يوناني "Koimetirio" به معني "خوابگاه" است؟



آيا ميدانستيد که: امکان ندارد بتوانيد آرنج خود را ليس بزنيد؟



آيا ميدانستيد که: پشه ها دندان دارند؟



آيا ميدانستيد که: 80% افرادي که اين مطلب را ميخوانند سعي مي کنند آرنجشان را ليس بزنند؟

از وبلاگ http://www.mostafamaldary.blogfa.com/

خب...امیدوارم آپ فردا بهتر باشه!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:37 توسط ستاره| |

امروز صبح زود ساعت ۸ پا شدم چون باید میرفتیم مدرسه و برنامه هامون رو میگرفتیم.کلاسمون همون بود فقط از ۵/۲ رفتیم ۵/۳! و تا اونجایی که من میدونم با همون دانش آموزای قبلی!چه مسخره! این طوری خیلی تکراری میشه!!!معلم ها هم همونان!تنوع هم خوب چیزیه والا!

برنامه روز شنبه به معنای واقعی افتضاحه.علوم (زنگ اول!) حرفه و فن (زنگ دوم!) علوم اجتماعی (زنگ سوم)....تنها نکته مثبتش ادبیاته که اونم زنگ آخره و هیچکس حال نداره.بعد از این همه درسهای تهوع آور....من تو درسام عاشق ادبیات و زبانم.و تنها درسایی هستن که با علاقه میخونمشون.جغرافی پارسال هم خوب بود اما الان اصلا"...

خب از این اخبار ناخوشایند که بگذریم میرسیم به قسمت خوب ماجرا! اینکه سه شنبه ها ۳ زنگ زبان پشت سر هم داریم با معلم مورد علاقه من!!!و دیگه چی...صبر کنین برنامه مو بیارم!

خب...چهارشنبه زنگ اول ورزش داریم.هم اينكه زنگ اوله  و هم اينكه به نظر من چهارشنبه ها روزاي مثبتي هستن.پارسال ورزش زنگ آخر بود اونم پنج شنبه! هيچكس حال و حوصله نداشت.براي همين از زنگ ورزش پارسال خيلي خوشم نميومد.ولي خب فوتبال هم هيچوقت فراموش نميشد تو زنگ هاي ورزش!!! من و يكي ديگه از بچه ها ياركشي ميكرديم و دوتا تيم ميشديم...من كاپيتان منچستر يونايتد ميشدم اونم كاپيتان بارسلونا (اسم تيم هامون بود!) و معمولا" هم ما مي برديم.از خودمون تعريف نميكنم اما بازيكن هاي بهتري داشتيم.يه بار من هت تريك كردم و يه پنالتي هم خراب كردم!

البته اول مهاجم بودم بعد دروازه بان شدم.بچه ها ميگن دروازه بانيم خوبه.

كاشكي امسال هم بتونيم فوتبال بزنيم!!!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 13:24 توسط ستاره| |

شما تو ماه رمضون روزه میگیرین؟ من خیلی سعی کردم ولی هیچوقت تا حالا یک روز کامل روزه نگرفتم.ربطی نداشت همینجوری میخواستم بپرسم!!! (بی مزه!)

داشتم تو اینترنت میگشتم که یهو خواستم الکی ببینم سایت www.setareh.com وجود داره یا نه؟! وجود داشت! اما باز نمیشد.

نمیدونم چرا دارم چرت و پرت میگم! منتظر مدرسه ها هستم و فقط میخوام این چند روز هم بگذره.حالا هر طوری که شده.

امروز دوباره همون دوستم اومد اینجا.و همچنان هنوزم هست! و داره خوش میگذره.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 14:27 توسط ستاره| |

خیلی دوست دارم تنهایی زندگی کنم.نه اینکه با آدمای خوبی زندگی نمیکنم ها...دوست دارم مستقل باشم.برای خودم خونه داشته باشم و کارامو خودم بکنم.البته فکر میکنم تقریبا" همه ی نوجوون ها همچین حسی دارن...خیلی خوب میشد.

یه کتاب پیدا کردم به اسم "غلط ننویسیم" که نویسنده اش ابولحسن نجفیه.و اشتباه های رایج در نوشتن زبان فارسی رو نشون میده.این چندتا مثال رو داشته باشین:

اثرات: امروزه در زبان نوشتار گاهی اثرات را به عنوان جمع اثر به کار می برند و غلط است.زیرا بر طبق قواعد صرف عربی، مصدرهایی را که سه حرف یا کمتر دارند نمیتوان با ((ات)) جمع بست.به جای آن باید گفت آثار یا اثرها.

اسپانیولی: اسپانیول کلمه ای فرانسوی است به معنای ((منسوب به اسپانیا)) و بنابراین صفت است.در فارسی مجددا" ((ی)) صفت ساز بر آن می افزایند و اسپانیولی میگویند.اما قاعده ساختن صفت نسبی از اسم در فارسی این است که ((ی)) به نام شهر یا کشور یا قاره افزوده شود، مانند ایران>ایرانی.بنابراین صحیح تر است که زبان و مردم اسپانیا را اسپانیایی بگوییم و نه اسپانیول و اسپانیولی.

استاد/اساتید: استاد واژه فارسی است که به صورت استاذ به عربی رفته و در جمع مکسر اساتیذ ئ اساتذه و در قرون متاخره اساتید شده است.در فارسی بهتر است آن را با ((ان)) جمع ببندیم و استادان بگوییم.

ارباب:کلمه ارباب در عربی جمع رب به معنای خدا و صاحب و مخدوم و همچنین دارنده است.اما امروزه در فارسی ارباب را به صورت مفرد و به معنای مالک ده (در مقابل رعیت) و نیز به معنای رییس و کارفرما (در مقابل خدمتکار) به کار می برند و آن را به اربابان و ارباب ها جمع می بندند و اشکالی ندارد.

پیژامه/پیژاما/بیجامه:اصل این چند کلمه پای جامه (جامه ای که در پا کنند) بوده که از فارسی به زبانهای هندی رفته و از آنجا به انگلیسی داخل شده و سپس فرانسویان آن را از انگلیسی گرفته و پیژاما (pyjama) گفته اند.آن گاه این واژه راه ایران را در پیش گرفته و این بار با تلفظ فرانسوی وارد فارسی شده است.بعضی از سره نویسان علاقه دارند که پای جامه را دوباره زنده کنند و رواج دهند ، اما پیژامه در گفتار روزانه مردم جا افتاده است و بعید می نماید که دیگر بتوان آن را از زبان بیرون کرد.

کلی کلمه های دیگه هم بود که نمیتونستم بنویسم اینجا.واقعا" تعجب کردم که ما این همه کلمه رو هر روز اشتباه به کار میبریم!!!

اگر عرب ها به ایران حمله نمیکردن چی میشد؟!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 13:50 توسط ستاره| |

امروز ساعت ۱۰:۳۰ با یه کابوس از خواب پریدم.البته مطمئن هم نیستم چون همون موقع تلفن داشت زنگ میزد...دوست دارم فکر کنم که با زنگ تلفن بیدار شدم!وحشتناک بود.من تاحالا دوبار خواب عروسی خودمو دیدم هردوبارش هم کابوس های ترسناکی بودن.نمیدونم چرا! خواب عروسی آدم باید هیجان انگیز و جالب باشه اما برای من همیشه ترسناک بوده! همه میگن خواب عروسی تعبیر خوبی نداره.به من چه.اهمیتی نمیدم.

واااااااااای هنوز دارم خمیازه میکشم...هرروز هم زودتر پا میشم....هرروز زودتر از دیروز!!حالا به جز بابام دوستم هم گیر داده شب زود بخواب!ای بابا! خب خوابم نمیبره دیگه!دست خودم نیست! مدرسه ها که شروع شدن یکم بیخوابی میکشه بدنم تا بفهمه باید خوابش ببره!

راستی دیروز یکی از خواننده های وبلاگ آیدی منو ادد کرد و من دی سی شدم و نتونستم بهش جواب بدم.اگه اینو میخونی باید بگم که منم خوشحال میشم باهات دوست بشم.

دیروز خیلی خوش گذشت.یه جلسه ایروبیک نرفته بودم و دیروز دوباره رفتم خیلی حال داد.عاشق ورزش شدم.

و ، دیگه حتی یه دقیقه هم نمیتونم واسه مدرسه صبر کنم!!! یه هفته مونده! یه هفته دیگه همین موقع ما سر کلاس درسیم!چه زود گذشت.خیلی زود.قشنگ یادمه تو دبستان که بودم فکر میکردم حالا سوم راهنمایی ها چه غولی هستن!حالا سوم هم نه کلا" راهنمایی! و حالا خودم دارم میرم سوم راهنمایی.

راستی یه چیز دیگه هم از خواب دیشب یادم اومد.یکی از دوستام که با من قهره اومده بود خونه مون.البته همچنان قهر بود!!!

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 11:1 توسط ستاره| |

خوبه واقعا"!!! امروز ساعت ۱۰ و نیم پا شدم.البته اونم چه جوری!!!با شنیدن صدای پریدن پیشی (گربه مه) روی میزم!!بعدش هم فوری پاشدم اومدم چسبیدم به کامپیوتر!

راستی پریشب فیلم Shall We Dance رو دیدم خیلی قشنگ بود.مخصوصا" اون آخرش که ریچارد گر و جنیفر لوپز با هم میرقصیدن.آدم مو به تنش سیخ میشد از بس قشنگ بود.من همیشه دوست داشتم باله یاد بگیرم ولی هیچوقت نشد.فکر کنم آرزوش به دلم بمونه!!!

زبان اسپانیایی و پیانو رو هم دوست دارم.هر دوشون خیلیییییییییییییییییییییییییی قشنگن!!!!تو تابستون هیچ کلاسی نرفتم و حالا تو مهر میخوام چهار پنج تا کلاس رو با هم شروع کنم!چقدر دارم چرت و پرت میگم....خب آدم از خواب پا میشه چرت و پرت میگه دیگه...دوست دارم شب ها بیام اینجا بنویسم (چون مطمئنا" یک ساعت بعد از بیدار شدنم اتفاق خاصی نمیتونه بیفته!!!) اما خب میترسم نتونم شب بیام و این هر روز آپ نشه!!!!آخه بابایی هم تازگیها گیر داده باید شب زود بخوابی دیگه برای مدرسه ها...اما خب خوابم نمیبره که!

یه بار ساعت ۱۱ و نیم رفتم اتاقم بخوابم (این ساعت زود حساب میشه تو تابستون!) اما نزدیکای دو خوابم برد...از بس که هی فکر میکنم و غلت میزنم!

راستی!من بالاخره ویدیوی Inconsolable رو دانلود کردم.دو ساعت و نیم طول کشید.می ارزید البته ویدیوی بسیار بسیار زیباییه.احتمالا" چند هفته دیگه تو تمام شبکه ها ۲۴ ساعته میذارنش شما هم میبینید.

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 11:25 توسط ستاره| |

من الان خیلی ناراحتم....میدونین چرا؟! من یکی از طرفدارهای شماره یک گروه ‌Backstreet Boys هستم (میشناسین که؟!) و ویدیوی جدیدشون یعنی Inconsolable امروز تو سایت یاهو برای اولین بار به نمایش در اومد و برای دانلود هم موجوده.... خب لابد میگین دختر خوب برو دانلودش کن که اینقدر حرص نخوری دیگه....اما نمیشه که! با این سرعت قشنگ من چه جوری دانلودش کنم؟! همه ی دوستای دیگه ام دانلودش کردن و دیدنش فقط من ندیدم....!!!ای خدا...شما نمیفهمین چه احساسی داره که!من ADSL میخوام....جدی جدی گریه ام گرفته!!!

یکی از دوستام چندتا عکس از ویدیو برام فرستاده که فقط داغ دلمو تازه میکنه!!

 

 

 

 

بگذریم...دیروز تو ارایشگاه فقط قرار بود چتری هام کوتاه بشه اما خودشم کمی کوتاه شد!!! ولی این چتری ها بامزه ان مثل بچه های خوب و مثبت شدم!!!

نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 15:11 توسط ستاره| |

امروز ظهر با مامان جونم رفتیم اپیلاسیون.واییییییییییییییییییییی....خیلی درد داشت ولی خب می ارزه.و حدودا" تا یک ماه دیگه راحتم!!! قراره ساعت ۴ هم بریم آرایشگاه چون خودش میخواد موهاشو رنگ کنه و من میخوام چتری هام رو کوتاه کنم.(خیلی بلند شدن میرن تو چشمام) و یکم هم موخوره ته موهام هست که باید کوتاه کنم.تا چند دقیقه پیش برق رفته بود تا اومد فوری پریدم پای کامپیوتر!!!

کیف و کفش و لوازم التحریر برای مدرسه رو هنوز نگرفتم.وقت هست البته هنوز...؟!کتاب و دفتر و جامدادی فقط گرفتم (مثل این بچه کوچولوها دارم دونه دونه توضیح میدم...!) بیخیال.کتاب هامون نسبت به پارسال سنگین تر شدن هرچند خیلی ها به من گفتن سال سوم آسونتر از دومه.حتی معلم ادبیاتمون میگفت ادبیات دوم سخت تر از ادبیات سومه.عربی هم همینطور.اگه اینطور باشه که خیلی خوب میشه!!! پس سوم حسابی خوش میگذره!!!

راستی شنیدین مدرسه ها تو ماه رمضون ساعت ۸:۳۰ شروع میشن به جای ۷:۳۰؟!من که اصلا" باورم نمیشد اول!!!چه خوب!!! تو ماه رمضون هم ما ساعت ۱ تعطیل میشیم ایول!!!مثل اینکه مدرسه قراره خیلی خوش بگذره ها!!!

Nick Carter

?!Isn't he just cute

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 14:34 توسط ستاره| |

هوم...امروز اصلا خوب شروع نشد.لااقل تا اینجاش که ساعت ۱۲ ظهره!!ساعت ۱۱ از خواب پا شدم با یه کمر درد شدید.اول فکر کردم به خاطر اینه که شب بد خوابیدم ولی بعد فهمیدم این باز شروع شده.این دو سه روز اول واقعا" اذیت میکنه و تنها مشکلم همین کمر درده.زیاد هم نمیتونم بشینم پای کامپیوتر مخصوصا" اینکه میز خیلی کوتاهه و باید خم بشم.

حالا اون هیچی.دیشب رفته بودیم تولد دختر داییم (۷ سالشه) که تو ماشین متوجه شدم دوربین عکاسی رو که بابا به من سپرده بود بیارم یادم رفته!موقع کیک هم دوربین نداشتیم.بعد که کادوها رو باز کردن دیدم مامانم لباس منو (نمیدونم از کجا گرفتمش ولی میدونم مال من بود) کادو داده به دختر داییم!!!اینکه اندازه اش نمیشه به کنار ، برای چی لباس منو بی اجازه کادو میده؟! این کافی نبود ، یه مجسمه ای رو هم که دوستم تولدم آورده بود از قول داداشم کادو داده بود!!! وای!!!

تا آخر تولد به قول مامانم "قیافه گرفتم"!خب شما بودین چیکار میکردین؟!

امروز هم باید برم ایروبیک با این وضع.البته خوبه که الان شروع شده یعنی حدودا" ۲۶ شهریور تموم میشه و به مدرسه نمیرسه!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 12:8 توسط ستاره| |

امروز یکی از دوستام صبح اومد اینجا با هم پن کیک درست کردیم.بد نبود.خوش گذشت.البته هنوز هم اینجاست. دفعه دومی بود که با هم پن کیک درست میکردیم...البته فکر کنم دفعه قبل بهتر شده بود! این دفعه لایه هاش خیلی ضخیم شد.و روغنش هم کم بود چون سفت شده بود.

امروز (در واقع یک ساعت پیش!) یه وبلاگ دیگه هم ساختم! یعنی الان ۵ تا وبلاگ فعال دارم! یدونه انگلیسی ، یه دونه هنری، یه دونه خبری و دو تا شخصی!!!موندم چه جوری بهشون میرسم!اونم تو مدرسه ها!!!

آشپزی من خیلی عالی نیست....یعنی خوب میتونم از گرسنگی نمیرم اگه تنها موندم! ماکارونی و نیمرو و خاگینه و پن کیک بلدم (هنر کردی!!!) تازه کنسروها هم هستن!خلاصه...شوهر آینده من باید شماره نزدیک ترین پیتزا رو حفظ بکنه!!!

من دیگه نمیتونم برای مدرسه ها صبر کنم.اصلا! البته ۲۸ شهریور باید بریم اونجا تا برنامه مون رو بگیریم...ولی خب بازم نمیشه صبر کرد.۸ روز دیگه ست.

میدونم این پست خیلی چرت و پرت شد.یکی از بدی های نوستن روزانه هم همینه.اگه اینطوری نباشه آدم میتونه بعد از یه مدت که براش اتفاقات جالبی افتاد اونا رو تعریف کنه.اما اینطوری باید پیش و پا افتاده ترین چیزها رو هم بگم و این برای کسی جز خودم جالب نیست!

نوشته شده در سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 14:48 توسط ستاره| |

واقعا" حوصله ام سر رفته تو تابستون.حالا این هیچی ، دونستن این که این وقت هایی که الکی میگذرن میتونن تو زمان مدرسه خیلی مفید باشن واقعا" حرصمو در آورده.کاشکی میشد این وقت ها رو save کرد!!! مثل عکسایی که تو کامپیوتر سیو میکنیم و دوباره ازشون استفاده میکنیم!!!

دیشب نشسته بودم رو زمین اتاقم و داشتم آهنگ میخوندم (من دوتا بلندگو دارم ، وصلشون کردم به mp3 م و یه چیزی برای خودم درست کردم...من عاشق آهنگ خوندنم.سعی میکنم وقتی تنهام آهنگ بخونم اما بعضی وقت ها وسوسه خوندن وقت و بی وقت نمیشناسه که! نصفه شب یهو دلم میخواد آهنگ بخونم!برای همین میشینم زمین که صدام زیاد از اتاقم نره بیرون....البته مطمئن نیستم که تاثیر داره یا نه!) داشتم میگفتم...که یهو یه مورچه دیدم رو زمین.میدونم خیلی چندش آوره ، اما چند وقته این مورچه ها حمله کردن به خونه مون برای همین عادی شدن.شاید اگه چندماه پیش بود فوری میپریدم میرفتم حموم.اما محل نذاشتم.چونه ام تازه گرم شده بودها!!! چند دقیقه بعد جسد یه کرم کوچولو (خیلی کوچولوها!!! کرم خاکی ها رو نمیگم.شاید کل طولش اندازه ناخن من بشه.اه اه!) رو رو زمین دیدم.بعد دیم یه کرم دیگه این همون از زیر تختم داره میاد بیرون...واییییییییی....چندشم شده بود.چند وقت پیشش یه سوسک کشته بودم زیر تختم....اوق!!!

دیگه پریدم هوا....سعی کردم با یه کاغذی چیزی نگهش دارم که جلوتر نره اما تو این حالت دیگه نمیتونستم جارو برقی یا حشره کش رو بیارم.برای همین اس ام اس دادم به موبایل مامانم (تکنولوژی رو داری؟! ) جواب نداد...فکر کنم ندید.بعد دیگه زنگ زدم به موبایلش اومد اتاقم (یکم دعوام کرد) و اسپری رو آورد و زدمش....ای...من پامو دیگه تو اون اتاق نمیذارم.شب ها اتاق داداشم میخوابم که خونه نیست.

بابا امروز صبح گفتش که میخواد بنا بیاره پایین پنجره اتاقم رو (که ورود این حشره ها همش زیر سر خود خبیثشه!!!)رو دیوار بکشه و بالاش یه قفسه نصب کنه و بلندگوهامو بذاره روش...آخه بلندگوهام روی میزم هستن و میفتن....داغون شدن تا الان! فکر کنم باید بلندگوی جدیدم بگیره!!!  و اتاقمو رنگ کنه...چیزای دیگه هم گفت الان یادم نیست....(از خواب پا شده بودما!) ولی خیلی خوب میشه.اما این جوری باید اتاقمو تخلیه کنم....حالا اون هیچی...پوسترهام رو هم باید از دیوار بکنم.وای!خدا کنه خراب نشن.

راستی من آدم خوش خوابی هستم!یعنی خوب روزای تعطیل تا ۱۲ هم جا دارم بخوابم.البته خوب شبا هم دیر میخوابم برای همین مثل بقیه حدودا" روزی ۹ ساعت میخوابم....اما چون دیرتر میخوابم و دیرتر پا میشم همه به من گیر میدن چرا اینقدر میخوابی!!!پوف!

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 14:45 توسط ستاره| |

من ستاره هستم و ۱۴ سالمه.تصمیم گرفتم این وبلاگ رو درست کنم تا ۳۶۵ روزی رو که دارم یه جورایی اینجا به ثبت برسونم.نمیدونم منظورم رو متوجه میشین یا نه، اما مثل اینه که بگی یادته دوماه پیش چی شده بود مثلا"....ولی اگه به دفتر خاطراتت بری میتونی اون روز رو مرور کنی و یادت بیاد اون روز چه جوری بود.

ولی من میخوام این وبلاگ هرروز آپ بشه.البته خیلی آسون نیست مخصوصا" با شروع شدن مدرسه ها بعضی وقت ها اومدن تو اینترنت خیلی سخت میشه حتی اگه ۱۰ دقیقه باشه.برای همین نمیشه قول داد.بعضی وقت ها هم اصلا آدم وقت پیدا نمیکنه چیز زیادی بنویسه.برای همین حتی اگه فقط یه عکس هم که شده بذارم تو وبلاگ اینو آپدیت میکنم.

من قبلا" وبلاگ های زیادی داشتم با موضوع های مختلف.خیلی زیاد.حتی بعضی هاشونو یادم نمیاد الان دیگه.من از سال ۸۲ که سایت بلاگفا راه اندازی شده بود اینجا وبلاگ داشتم.یعنی از ۱۰ سالگی.به خاطر همین یاد گرفتم که آدم نباید برای گرفتن یک نظر از خواننده هاش التماس کنه.میدونین، نمیتونم بگم برام نظرها مهم نیست (برای هر وبلاگ نویسی مهمه) اما اون جوری هم نیست که برای داشتن یه نظر خودمو به آب و آتیش بزنم.ولی برام مهمه که بدونم این وبلاگ خونده میشه حتی اگه نظری هم نگیره.این روش بعضی از خواننده هاست و من بهش احترام میذارم.

میخواستم از اول مهر شروع کنم و اینجا بنویسم اما دیدم بهتره در این مدت که تا مدرسه ها چند روزی مونده در مورد خودم و محیطی بنویسم که توش زندگی میکنم تا یکم نوشته هام قابل درک بشه.

نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 11:47 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin